كمتر است .
بندهاى كه آقايش او را به ميهمانى و مجلس كرامت خود بهمراه اولياى پاكش دعوت نموده ، و كسى را فرستاده تا ادب حضور و مناجات با او را ، آنگونه كه شايسته است ، به او بياموزد ، ولى دل بنده در حضور آقاى خود به ياد دشمن او بوده و درباره فرمانبردارى از اين دشمن فكر كرده و غرق در اين فكر باشد ، بطورى كه اصلا نفهمد كه به آقا و مولايش چه مىگويد ، عقل تو چه جوابى را شايسته سخنان اين گمراه گمراهتر از چهارپايان مىداند ؟
كاش به او گفته شود : اى گمراهى كه پروردگارت را كوچك مىانگارى ! خجالت نمىكشى در اين شرايط بگونهاى با من روبرو مىشوى كه راضى نيستى كسى با تو اين گونه روبرو شود . و حتى از دشمنت نيز انتظار چنين برخوردى ندارى . آيا همنوعان خود را كه بندگان من هستند نيز اين گونه سبك مىشمارى ! پس چرا خجالت نكشيده و مرا طورى سبك مىشمارى كه حاضر نيستى به بندگان خوارم اين گونه توهين كنى ؟ آيا كوچكتر از من پيدا نكردى ؟ زيرا با اين عمل مىگويى كه بندگانم براى تو بيش از من اهميت دارند .
منزه است پروردگار بردبار و كريم . و چرا كريم و بردبار نباشد كه اگر حلم او نبود ، ما را بخاطر اين توهين ، مانند شخصى قدرتمند و مقتدر مجازات نموده و در پائينترين طبقات عذاب شوندگان ، عذاب مىنمود . آنگاه ما را براى هميشه از درگاهش رانده ، و در ميان جهنم
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 262
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٢٦٢