علت هيچگاه هم به آرزوى خود نمىرسند . زيرا اگر اميد به اين امور داشتند ، طبق قانون فوق در پى آن مىرفتند . و بهر اندازه اميد در انسان پيدا شود ، به همان مقدار نيز اثر آن كه همان طلب است بوجود مىآيد .
ساير مضامين دعا مثل تسبيح ، تهليل ، تحميد ، تضرع ، خضوع ، ترس ، استغفار و توبه نيز همينطور است . زيرا گاهى حقيقت اين صفات در انسان بوجود مىآيد و گاهى فقط آن را ادعا مىكنيم ولى فقط زمانى آثار آنها آشكار مىشود كه حقيقت آنها بوجود آمده باشد . و اگر اثر آنها محقق نشد بايد بدانيم كه ادعايى بيش نبوده است مثلا اگر گمان مىكنى در باطن و با روح و قلبت خدا را تسبيح مىكنى و او را نيز از تمام نقائص منزه مىدانى ، چرا به وعده او در مورد رزق خود مطمئن نيستى در حالى كه او رزق تو را تضمين نموده است . و زمانى كه او را از شريك منزه مىدانى چرا در اطاعت او از ديگرى مىترسى ؟ و در طاعت ديگران و سرپيچى از فرمان او ، از او نمىترسى ؟
بلكه اگر واقعا مىدانستى كه خداوند دعاى تو را شنيده و باطن تو را مانند ظاهرت مىبيند و تو پرورش يافته و تحت ارادهء او هستى و او مىتواند تو را پاداش داده يا مجازات نمايد ، تو را نجات داده يا هلاك كند و تو را قبول يا رد كند ، حداقل از گفتن دروغ و ادعاهاى پوچ مىترسيدى . بنابراين كسى كه مراسم بندگى را اظهار مىكند ولى در باطن اين گونه نباشد و خودش هم اين را بداند ، مردم مىگويند : او مشغول مسخره كردن است نه عبادت ولى غالبا چنين نيست زيرا
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: ابراهيم محدث
ص١٣٩