قطع ، اساس مالكيت نيز در آنجا قويتر بوده است .
در منابع ، در باب اين مالكيتها ، فصل جداگانهاى نيست ، بلكه در ضمن حوادث تاريخى به آنها اشارت رفته است . ولى از اين اشارات درمىيابيم كه مالكيت فردى بوده و بطور تساوى نبوده و حق وراثت ثابت بوده است . اما كارگران ، اگر زمين كوچك بوده ، مالك آن خود بر روى آن كار مىكرده و اگر بزرگ بوده كشاورز استخدام مىكرده است ولى ما نمىدانيم كه رابطه كارگر و كارفرما چگونه بوده است . در هر حال پيچيده و متنوع نبوده و در احكام فقهيه منعكس شده است .
البته همهء اراضى مدينه قابل كشت نبوده و اراضى باير كه ساكنان اندكى هم داشتهاند بسيار بوده است .
هنگامى كه رسول خدا - ص - به مدينه وارد شد ، مؤسسات اقتصادى و مالى را تغيير نداد . ميان عربها و مسلمانان برخوردى بر سر اراضى دست نداد . بويژه آن كه مهاجران در سرزمين بازرگانى مكه پرورش يافته بودند كه اقتصادش بر اساس مالكيت فردى پىريزى شده بود . ديگر آن كه در آغاز بحران زمين رخ نداد ؛ زيرا مهاجران اندك بودند و زمينهاى ناكشته بسيار .
ولى آمدن اسلام به مدينه پس از چندى ، تحولى در مالكيتها به وجود آورد ؛ از آن جمله بود دور كردن بنى قينقاع و بنى النّضير از مدينه و كشتن بنى قريظه و تصرف خيبر و وادى القرى و فدك .
اراضى بنى النّضير جزء فئ درآمد . فئ تعبيرى است در اصل و معنا غير محدود . ولى حتما لازم بود كه اين غنيمت در دست رسول - ص - باشد و او هرگونه كه خود خواهد در آن تصرف كند ، بدون اين كه به پيروى از رسم و آيين جارى ملزم باشد . در واقع آن ويژهء مهاجرين بود نه ديگران .
از انصار فقط دو تن را شامل شد ؛ سهل بن حنيف و سماك . من به ذكر كسانى كه از آن اراضى چيزى نصيبشان شده مىپردازم :
يكى ابو بكر بود كه رسول خدا بئر حجر را به او عطا كرد . و ديگر عمر بن خطاب كه بئر جرم را به او داد ، و نيز صهيب بن سنان كه ضراطه را به او بخشيد و عبد الرحمان بن عوف كه سواله و كيدمه را به او داد . عبد الرحمان بعدا آن را به عثمان به چهل هزار دينار فروخت و نيز
الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: صالح أحمد العلي
ص٣٤٢