دشوار گرديده است . مسلما تعبير حائط و مخابره و مزابنه و عثرى و بعل همه براى كسانى كه لغت قرن چهارم را بحث مىكنند عجيب مىآيد . همچنين بسيارى از تعابير حدود دقيقى ندارند .
فراموش نمىكنيم كه مؤسسات اقتصادى در آن عصر ، در تطور و تحول بودهاند و هنوز در قالبى كه ما در قرون بعد شناختهايم جاى نگرفتهاند ؛ مثلا وقتى كه مىگويند : على - ع در ينبع ملكى داشته ، ما تصور مىكنيم كه در آنجا مالك اراضى زراعتى بوده است . در حالى كه اين عبارت دقيقا بيان كنندهء اين معنا نيست . يا نمىگويد كه املاك ديگرى كه در كنار آن بودهاند يا وسعت اراضى كشاورزى تا چه حد بوده است . ترديدى نيست كه هنگام ظهور اسلام در حجاز مناطق زراعتى بوده است . بيشتر معلومات ما از واحههايى است كه يهوديان در آن مىزيستند چون خيبر و فدك و وادى القرى . يا بخشهايى از مدينه . اما باقى مناطق ، معلومات ما از آنها راجع به بعد از اسلام است و از منابع برنمىآيد كه ميزان رابطهء ميان اوضاع اين مناطق قبل از اسلام و بعد از اسلام چگونه بوده است . از اين رو ما در اين كتاب بحث خود را به اوضاع و احوال از آغاز اسلام به بعد متمركز مىكنيم . با توجه به اين كه بيشتر اطلاعاتى كه منابع به ما مىدهند ، به مالكيتهايى كه بعد از اسلام به وجود آمده تعلق دارند .
اما اطلاعات ما از آنچه پيش از اسلام بوده است ؛ از منابع مطلب زيادى به دست نمىآيد . همچنين در خور توجه است كه مالكيت در مناطق صحرايى و بيابانى نه روشن است و نه دقيق و چنين است در مناطق زراعى و معادن . اما از اوضاع و احوال مالكيتها در دو قرن اول و دوم ، مواد بسيارى در اختيار داريم ولى تحولاتى كه در قرون بعد حاصل شده باز هم اطلاعات ما از آنها اندك است .
اما مدينه وضعش فرق مىكند ؛ زيرا هجرت رسول خدا - ص - به آنجا بود و او باقى حيات خود را در آنجا زيست . رسول الله به مردم مدينه اعتماد داشت ؛ زيرا با اسلام رابطهاى استوار داشتند . بنابراين از اوضاع و احوال آنجا اطلاعات وسيعى در دست داريم .
پوشيده نيست كه مدينه منطقهء زراعى و مسكونى بود . از مزارع اهل مدينه اخبار زيادى به دست ما رسيده است . اغلب آن مزارع در واديهاى بزرگ بوده است بويژه در مهزور و مذينب و قناة ؛ يعنى در جنوب غربى آن و نيز از قبا و حرّهء زهره و در شمال شرقى آن در حدود تمغ و يثرب . اما عقيق آبادانىاش از زمان عمر بود . از آنجا كه اين اراضى مزروع بودهاند ، بطور
الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: صالح أحمد العلي
ص٣٤١