تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اما ملحاء بطن واديى است كه سه چاه دارد آب همه شيرين و نيز داراى درخت و نخل ، اطراف آن ارتفاعاتى است . كه به ارتفاعات ذومجر مشهورند . و ذومجر غديرى بزرگ است ، در بطن قوران . بالاتر از قوران لقف است آب چاههايش شيرين است ولى در آنجا زرع و نخيلى نيست . زيرا زمينش سخت است . « 1 » در لقف روستايى كوهستانى است در جانب غربى قله . پيامبر در هنگام هجرت از لقف گذشت . در سوارقيه آبى است در شوره‌زار به نام رفده . در برابر شواحط است و آن كوهى است شامخ و در حوالى آن نخلها و بيشه‌ها . سايه درختان در آب افتد همانند قصرها . « 2 » بالاتر از سوارقيّه آبى است به نام ذنبان العيص و در فرود بيضان - در شواحط - موضعى است كه آن را عيص گويند . در آنجا آبى است به نام ذنابة العيص در آنجا درختان مغيلان و ديگر درختان فراوان باشد از اين روست كه آنجا را عيص گفته‌اند . « 3 » ( بيشهء درختان خاردار . م ) ميان عيص و مدينه چهار شب راه است و تا ذو المروه يك شب راه ، ميان ينبع و عيص جمّدان واقع شده است . « 4 » عرّام بعد از ذكر رحيضه گفته است كه سپس به جانب مكه به واديى به نام عريفطان مىگردد . محاذى آن كوههايى است به نام ، ابلى قله‌اى است به نام سوده از آن بنى حقاف ( حفاف ) . آب چشمه‌هايشان شيرين است و اراضى پهناورى را بدان كشت كنند . همچنين در آن نواحى آبى است به نام نازيه ميان بنى حقاف ( حفاف ) و انصار ، به سبب اختلاف اينان كارشان به تباهى كشيد و بدين سبب مردم بسيارى كشته شدند . فرمانرواى آن بلاد بارها با بهاى بسيارى خواست آن را بخرد ولى مردمش ابا كردند . « 5 » در محاذى ابلى از جانب مشرق كوهى است به نام ذو المرقعه آنجا از آن بنى سليم است و چون از عين النازيه بگذرى به آبهاى فراوانى خواهى رسيد كه آن را هدجيه گويند . مجموعهء سه چاه است ، در آنجا نخل و درختى نيست . بيشتر گياه آن شورخار است از آن بنى خقاف . از
هامش
( 1 ) - ياقوت ، ج 4 ، ص 363 و سمهودى ج 2 ، ص 367 . ( 2 ) - بكرى ، ص 813 ، 101 و ياقوت ج 4 ، ص 582 . ( 3 ) - ياقوت ، ج 3 ، ص 753 و سمهودى ج 2 ، ص 348 . ( 4 ) - ياقوت ، ج 2 ، ص 115 . ( 5 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 381 .