در ساحت تو اوصاف گم شود و رشتهء هر نعمتى گسسته آيد و انديشهء مردمان ، هر چند دقيق و لطيف ، در پيشگاه كبرياى تو حيران ماند .
آرى ، تويى آن خداوند كه در ازليّت خود بىآغازى و تويى آن خداوند كه همواره هستى و زوال در تو راه نيابد . و من ، بندهاى هستم به عمل ناتوان و به آرزو بزرگ ، رشتهء پيوندها از كف دادهام مگر رحمت توام سر رشته به دست دهد ، و سلسلهء اميدم از دل گسيخته جز سلسلهء عفو تو كه در آن چنگ زدهام .
اى خداوند من ، چون خواهم طاعات خويش بر شمرم ، اندك است و چون بخواهم به معاصى خود اعتراف كنم ، بسيار است . بندهء تو ، هر چه بد كردار بود ، بخشايش خود از او دريغ ندارى ، پس مرا ببخشاى .
اى خداوند من ، علم تو بر اعمال نهان ما احاطه دارد و هر نهان در برابر علم تو آشكار است . نه خردترين چيزها از تو پوشيده است و نه هيچ راز نهانى از تو پنهان .
اى خداوند من ، شيطان ، آن دشمن تو كه از تو زمان خواست تا مرا بفريبد و تو زمانش دادى ، و براى گمراه ساختن من از تو تا روز قيامت مهلت طلبيد و تو مهلتش عطا كردى ، اينك بر من غلبه يافته است .
پس در آن حال كه از گناهان خرد كه هلاك من در آنها بود و گناهان بزرگ كه تباهى مرا در پى داشت ، به سوى تو مىگريختم ، مرا به سر در آورد . تا چون مرتكب معصيت تو شدم و به كردار زشتم سزاوار خشم تو گشتم ، لگام غدر خويش بازچيد و سخن كفرش بر من خواند [ 2 ] . سپس بر من پشت كرد و از من بيزارى جست و به راه شوم خود رفت و در وادى تنهايى در برابر غضب تو رهايم ساخت و بر آستان خشم تو مطرودم بيفكند . نه
هامش
[ 2 ] اشاره است به اين آيه : اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انّى بريءٌ منك . ( سوره 59 - آيه 16 )