تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
مىزيست . او را قصيده‌اى است در حدود چهار هزار بيت در فنون علم ، بر يك روىّ و يك قافيه . من برخى كتابهاى او را خواندم به نظرم رسيد كه در خرد او اختلاطى است . زيرا بر اهل منطق و شعر و عروضيان و جز ايشان ايرادهاى عجيب گرفته بود و اقوالى از خود آورده بود ، خلاف آنچه آنان مىگفتند . در بغداد ماندن نتوانست ؛ پس به مصر پناه برد و تا پايان عمر در آنجا زيست . در سال 293 درگذشت . گويند سبب مرگش آن بود كه در ميان جماعتى از باده خواران نشسته بود . صحبت قرآن و انتظام عجيب معانى و الفاظ آن به ميان آمد . ابن شرشير سخنى نابجا گفت . برخى بر او انكار كردند . گفت : كاغذ و دواتى به من دهيد . آوردند ، برگرفت و به غرفهء ديگر رفت . چندى منتظرش ماندند نيامد . برخاستند و به آن غرفه رفتند ديدند كاغذ گشوده مانده و او بر روى آن افتاده است . حركتش دادند مرده بود . سبب اينكه او را ناشئ لقب داده بودند ، اين بود كه به مجلسى داخل شد كه اهل جدل در آنجا گرد آمده بودند . او بر طبق مذهب معتزله سخن گفت و نيك از عهده برآمد چنان كه بر آن كس كه با او مناظره مىكرد پيروز گرديد . پيرى در آن ميان بود ، بر سر او بوسه داد و گفت : اى « ناشئ » ( جوان نو خاسته ) خداوند شما را از ما نگيرد . ابو العباس را از اين نام خوش آمد و بدان مشهور گرديد . .

670 - عبد الله بن محمد بن على ميانجى [ 1 ]

ابو المعالى از مردم خراسان بود . معروف به عين القضات . جدش على بن حسن قاضى همدان بود و در آنجا به شهادت رسيد . نوادهء او عين القضات عبد الله فاضل و فقيه بود و نيز شاعرى بليغ و متكلمى توانا . جمعى با او دشمنى كردند و او را بسته در زندان كشتند و ما در كتاب خود ، اخبار العلماء ، از او ياد كرده‌ايم . اين واقعه در سال 525 اتفاق افتاد . ابن سمعانى دربارهء او گويد : وى يكى از فضلاى زمان بود . به هوشمندى و فضائل او مثل مىزدند ، به تصوف گرايش داشت و از سخنان و اشارات ايشان مطالبى فراوان ، كه به
هامش
[ 1 ] معجم البلدان ( ميانه ) ، ابن الفوطى در تلخيص مجمع الآداب 4 / 2 : 1130 ، تاريخ الحكماء بيهقى : 123 ، طبقات السبكى 7 : 128 ، مرآة الجنان 3 : 244 ، طبقات الاسنوى 2 : 405 ، الوافى 17 : 541 ، لسان الميزان 4 : 411 ، الشذرات 4 : 75 .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 677 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى