ائمه ، شاگردان او بودند . او را در عربيت روشها و قياسهايى است كه منحصر به اوست .
ابو عبيده گويد : چهل سال نزد يونس آمد و شد داشتم . هر روز چند لوح از املاى او مىنوشتم و او همواره از حفظ املاى مىكرد .
ابو زيد انصارى گويد كه من ده سال در مجلس حبيب نشستم ولى خلف احمر بيست سال نشست .
يونس بن حبيب ، در نقد شعر ، استادى توانا بود . طبقات شعراى عرب را مىشناخت و اشعارشان را در حافظه داشت . و در اين باب مرجع ديگران بود .
محمد بن سلّام گويد : از يونس پرسيدم شاعرترين شاعران عرب كيست ؟ گفت :
نمىتوانم انگشت بر يكى بگذارم ولى مىگويم امرؤ القيس چون به خشم آيد و نابغه چون بيمناك شود و زهير چون به چيزى ميل كند و اعشى هنگامى كه به طرب آيد .
يونس ، اخطل را بر جرير و فرزدق برترى مىداد و او در اين عقيده تنهاست . در باب نقد الشعر او ، حكايتى از اصمعى است كه گفت : مروان بن ابى حفصهء شاعر به حلقهء درس يونس در آمد و سلام كرد ، سپس گفت : كدام يك از شما يونس است ؟ ما به او اشارت كرديم . گفت : خدا تو را به سلامت دارد ، قومى را مىبينم كه شعر مىگويند كه اگر كشف عورت كنند و در كوچهها بگردند بهتر از آن است كه شعر خود آشكار كنند . من نيز شعرى گفتهام آن را مىخوانم ، اگر شعرى نيكو بود آن را آشكار مىكنم و اگر شعرى بد و ناهنجار بود مىپوشانمش . و خواند :
طرقتك زائرة فحىّ خيالها يونس گفت : برو و شعرت را آشكار كن زيرا تو شاعرتر از اعشى هستى كه مىگويد :
رحلت سميّة غدوة اجمالها مروان گفت : مرا خوشدل كردى ولى نمىخواستم مرا بر اعشى مقدم دارى و تو خود محل و مرتبت او در شاعرى مىدانى ؟ يونس گفت : اگر تو را بر او برترى دادم در اين قصيده بود نه در همهء اشعارش . زيرا او در اين قصيده مىگويد :
فاصاب حبّة قلبها و طحالها و طحال در هر شعرى داخل شود آن را فاسد مىكند و در شعر تو اينگونه كلمات و تعابير نيست .
يونس بن حبيب را اخبار بسيار است كه ذكر آنها به طول مىنجامد . از آثار اوست :
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1248
مساهمون: ياقوت الحموي
ص١٢٤٨