يك قرآن يافته نشود . از دلايل يهودى بودنشان اين است كه همه مدعى حفظ تورات هستند و حال آنكه از قرآن آن قدر كه بدان نماز بخوانند از حفظ نيستند .
ابو عبيده گويد : در سال 188 فضل بن ربيع كسى را نزد من به بصره فرستاد كه به بغداد روم . مرا به مجلس بزرگ و مجلّلى در آوردند كه به فرشهاى گرانبها مفروش بود . فضل خود بر تختى نشسته بود . به روى من خنديد و مرا نزديك خود نشاند . در ضمن ملاطفت از من خواست براى او شعر بخوانم ، خواندم و به طرب آمد . در اين حال مردى در جامهء دبيران وارد شد . او را نيز در كنار من نشاند و او را گفت : اين مرد ابو عبيده ، علّامهء مردم بصره است او را دعوت كردهام كه از علمش فايدتى بريم . آن مرد فضل را به سبب كارى كه كرده بود تحسين كرد و مرا گفت : مشتاق ديدار تو بودم به سبب مسألهاى ، گفتم : بگو .
گفت : خداى عزّ و جل مىفرمايد : طلعها كانّه رءوس الشياطين ( الصافات : 65 ) . بايد وعد و عيد به الفاظى باشد كه مردم آنها را بشناسند و رءوس شياطين را كس نديده است . گفتم :
خداى تعالى با عرب به شيوهء كلامشان سخن گفته . مگر شعر امرؤ القيس را نشنيدهاى :
أ يقتلنى و المشرفىّ مضاجعى [ 1 ] و مسنونة زرق كانياب اغوال حال آنكه كس نيش غول نديده ولى آنها از غول مىترسيدند ، بنابراين ، شاعر نيش غول را چيزى هولناك دانسته . فضل را خوش آمد و آن سؤالكننده مرا تحسين كرد . من در آن روز مصمم شدم كه كتابى بنويسم كه اينگونه مسائل را در قرآن باز نمايد . پس كتابى نوشتم و آن را المجاز ناميدم . از آن مرد كه سؤال كرده بود ، پرسيدم كه كيست ؟ گفتند :
ابراهيم بن اسماعيل كاتب است .
ابو عبيده در ماه رجب سال 110 متولد شده . ابو موسى محمد بن مثنّى گويد : ابو عبيده در سال 208 وفات كرده و صولى گويد : 207 و مظفر بن يحيى گويد : 209 و گويند 211 يا 213 در سن نود و هشتسالگى . بر جنازهء او كسى حاضر نشد زيرا هيچكس از زبان او در امان نمانده بود .
از آثار اوست : كتاب غريب القرآن ، كتاب مجاز القرآن ، و كتاب غريب الحديث ، و كتاب فضائل الفرس [ 2 ] ، و كتاب الحدود ، و كتاب التاج ، و كتاب الديباج ، و كتاب الانسان ، و كتاب الزرع ، و كتاب الجمع و التثنية ، و كتاب الفرس ، و كتاب اللّجام ، و كتاب السّرج ، و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آيا او مرا تواند كشت درحالىكه شمشير مشرفى و پيكانهاى تيز و سياه چونان نيشهاى غول همبستر من هستند .
[ 2 ] العرش .