تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1141

مساهمون:

ص١١٤١
اذا ما شئت ان تحيا سعيدا * و تنجو فى الحساب من الخصوم فلا تصحب سوى الاخيار و اصرف * حياتك فى مدارسة العلوم
.

1110 - محمد بن ابى سعيد محمد [ 1 ]

ابو عبد الله ، معروف به ابن شرف الجذامى قيروانى ، اديب ، كاتب و شاعر . از ابو الحسن قابسى و ابو عمران فاسى روايت مىكند . در نزد ابو عبد الله محمد بن جعفر قزّاز نحو آموخت . و علوم ادبى را از ابو اسحاق ابراهيم حصرى و جز او آموخت . و در شعر و كتابت براعت يافت . و در نزد امير معز بن باديس ، امير افريقيه ، تقدم يافت . قيروان در عهد او جايگاه علما و ادبا گرديد و از هر جا بدانجا رخت مىكشيدند . ابن شرف و ابن رشيق ، صاحب العمده ، بر ديگر علما و ادباى حضرت مقدم بودند . امير گاه اين يك و گاه آن يك را مقرب خويش مىگردانيد . و اين حال ببود تا آنگاه كه عرب صعيد بر قيروان حمله آورد و معزّ مجبور شد در سال 447 به مهديه رود . ابن شرف و ديگر شاعران با او رهسپار مهديه شدند . ابن شرف مدتى در مهديه ملازم خدمت معزّ و پسرش تميم بود . سپس از مهديه بيرون آمد و راهى صقليّه شد . دوست او ابن رشيق نيز همراه او بود . پس از چندى ابن شرف ، ابن رشيق را به رفتن به اندلس ترغيب كرد ولى ابن رشيق در رفتن ترديد مىكرد . سرانجام ابن شرف خود به تنهايى به اندلس رفت و در المريه سكونت گزيد و به ملوك الطوايف نزديك شد تا در سال 460 كه جهان را بدرود گفت . از آثار ابن شرف قيروانى است : ابكار الافكار ، كه در آن شعرها و نثرهاى برگزيده را گردآورده . و اعلام الكلام و رسالة الانتقاد به صورت مقامه ، كه در آن شعر جماعتى از شعراى جاهليت و اسلام را نقد كرده است و نيز ديوان شعر و غير آن . از اوست : [ 2 ]
هامش
[ 1 ] الصلة : 545 ، المطرب : 66 ، معالم الايمان 3 : 193 ، الخريدة ( قسم المغرب ) 2 : 224 ، الذخيرة 4 / 1 : 169 ، الوافى 3 : 97 ، الفوات 3 : 359 ، الزركشى : 278 ، مسالك الابصار 11 : 338 ، بغية الوعاة 1 : 114 ، نفح الطيب ( مواضع متعدد ) ، عنوان الاريب 1 : 56 [ 2 ] حاصل معنى : شبى را به نعمت و شادمانى گذرانيديم شبى كه باران در زمين يخ مىبست و آسمان مىباريد . نمازگزار نماز مغرب و عشا را با هم مىخواند و در آن شب رقيب در گوشه‌اى از خانه پنهان شده و ساغر مى را كسى كه گويى جامه‌اى فاخر بر تن دارد مىگرداند ساقى جوان با تنى نرم و لطيف با دستانى حنا بسته . و گونه‌هاى گلگون و جام مرواريدى كه از طلا پر شده بود ، از من به او و از دستان او به دست من گاه خورشيد طالع مىشد و گاه غروب مىكرد .