807 - على بن محمد بن عبد الله بن ابى سيف [ 1 ]
ابو الحسن مداينى . از موالى سمرة بن حبيب بن عبد شمس . از مردم بصره بود و در مداين مىزيست . سپس از مداين رهسپار بغداد گرديد و تا زنده بود در آنجا بود . زبير بن بكّار و احمد بن ابى خيثمه و احمد بن حارث خراز [ 2 ] و حارث بن ابى اسامه از او روايت كردهاند .
وى در سال 135 ولادت يافت و در سال 225 وفات كرد .
حارث بن ابى اسامه گويد : مدائنى قريب به صد سال عمر كرد . در هنگام موت از او پرسيدند : ميل چه دارى ؟ گفت : باز هم زندگى كردن [ 3 ] . خاستگاهش بصره بود و پس از چندى به مداين رفت و از آنجا به بغداد و تا زمان مرگش در آن شهر بود . مداينى به اسحاق بن ابراهيم موصلى پيوست و از خانهء او جدا نمىشد و هم در خانهء او ديده بر جهان فرو بست .
به خط عمر بن سيف كاتب بغدادى خواندم كه احمد بن زهير بن حرب حكايت كرد [ 4 ] كه شامگاهى پدرم و ابو يحيى بن معين و مصعب زبيرى بر در سراى مصعب نشسته بودند كه مردى كه بر خرى سوار و جامهاى فاخر در بر داشت بيامد و با يحيى سخن گفت .
يحيى گفت : اى ابو الحسن به كجا مىروى ؟ گفت : به خانه مردى كه آستين مرا پر از درهم و دينار مىكند . پرسيد كه اين مرد كيست ؟ گفت : ابو محمد اسحاق بن ابراهيم موصلى .
چون او برفت يحيى بن معين سه بار گفت : ثقه است . از پدرم پرسيدم كه اين مرد كه بود گفت : مدائنى بود .
مدائنى گويد : مأمون مرا به نزد خود خواند . چون بر او داخل شدم ، سخن از على بن ابى طالب گفت و من احاديثى را كه در شأن على ( ع ) روايت شده بود برخواندم تا آنگاه كه مأمون از لعنت فرستادن بنى اميه بر على ياد كرد . گفتم : آرى ، ابو سلمه مثنّى انصارى مرا حكايت كرد كه كسى گفت كه من در شام بودم هرگز نشنيدم كه كسى فرزند خود را على يا حسن يا حسين بنامد . همه معاويه و يزيد و وليد مىناميدند . روزى در كويى مىرفتم ، مردى را ديدم بر در خانه نشسته بود . تشنه بودم از او آب خواستم . گفت : حسن ، آبش ده .
هامش
[ 1 ] الفهرست 113 ، تاريخ بغداد 12 : 54 ، نور القبس : 182 ، الانساب 7 : 137 ، ميزان الاعتدال 3 : 153 ، سير الذهبى 10 : 400 ، عبر الذهبى 1 : 391 ، المغنى فى الضعفاء 2 : 454 ، الوافى 22 : 41 ، مرآة الجنان 2 : 83 ، البداية و النهاية 10 : 299 ، لسان الميزان 4 : 253 ، النجوم الزاهرة 2 : 259 ، الشذرات 2 : 54 .
[ 2 ] م : خزاز .
[ 3 ] تاريخ بغداد 12 : 55 .
[ 4 ] ذهبى در السير آن را نقل كرده و در تاريخ بغداد هم آمده است .