تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
چندى بعد ميان ابن سرّاج و ابن بقيه خلاف افتاد ، وى ابن سرّاج را بگرفت و بندى را كه بر پاى ابو اسحاق بود بگشود و به پاى ابن سرّاج نهاد . ابو اسحاق به خدمت عزّ الدوله بختيار در آمد و در ايامى كه ميان او و عضد الدوله اختلاف بود ، از سوى بختيار نامه‌هايى مىنوشت از جمله در نامه‌اى كه براى الطائع لله نوشت ، عزّ الدوله را بر عضد الدوله مقدم ساخت و او را همانند ركن الدوله دانست و اين سخن بر عضد الدوله گران آمد . بار ديگر كه عضد الدوله به بغداد آمد در ابتدا ابو اسحاق را به كار گرفت ولى هنگامى كه به موصل رفت ابو القاسم بن مطهر را به دستگيرى او برانگيخت . و نيز گويد كه جدّم مىگفت كه من در نزد ابو القاسم مطهّر بن عبد الله ، وزير عضد الدوله نشسته بودم كه قاصد بيامد و نامهء عضد الدوله را به او داد . او خواندن آغاز كرد به جايى رسيد كه نشان اندوه در چهره‌اش نمايان گرديد . ابو العلاء صاعد بن ثابت گفت : پندارم در نامه چيزى است كه او را ملول كرد . من برخاستم كه از در بيرون روم ، يكى از حاجبان از پى من آمد و مرا به يكى از حجره‌هاى سراى او برد و كسى را بر من موكل نمود آنگاه وزير كسى را نزد من فرستاد كه بىترديد حالت مرا هنگام خواندن نامه دريافتى ، مرا فرمان داده كه تو را در بند كنم و صد هزار درهم از تو بستانم . و بهتر است كه تو به خط خود حواله‌اى بنويسى و اين مال ادا كنى كه من از پاى نخواهم نشست تا تو را از حبس برهانم . تو در خانهء من زندانى خواهى بود و با تو چون مهمان عمل خواهم كرد . به سخن من اعتماد كن و دل‌خوش دار . سپس پسران او ابو على محسّن - پدر مرا - و ابو سعيد سنان عمّ مرا نيز بگرفتند . هنگامى كه عضد الدوله از ابو القاسم مطهّر خواست كه به جنگ فرمانرواى بطيحه رود ، ابو القاسم از او خواست كه ابو اسحاق را آزاد كند و اجازت دهد كه در حضرت جانشين او باشد . عضد الدوله گفت : « در باب عفو ، شفاعتت را پذيرفتيم و شايسته است كه او را بگويى ما گناهى را از تو بخشيديم كه كمتر از آن را از خاندان خود يعنى عزّ الدوله و ديلم و از نزديكان بيتمان ابو الحسن محمد بن عمر [ 1 ] و ابو احمد موسوى [ 2 ] نبخشيده بوديم . ولى بدى كار تو را به نيك خدمتىات بخشيديم . اما اينكه او را جانشينى تو دهيم ،
هامش
[ 1 ] ابو الحسن محمد بن عمر بن يحيى علوى ، رئيس علويان در عراق ، عضد الدوله او را حبس كرد و مصادره نمود . در سال 390 وفات كرد . [ 2 ] ابو احمد موسوى ، نقيب طالبيان و پدر رضى و مرتضى . عضد الدوله او را تبعيد كرد و زندانى نمود .