برگزيده بود و انسش همه با او بود . وقتى كه مهلّبى وفات كرد ابو اسحاق عهده دار ديوان رسايل او بود و خليفهء او در ديوان وزارت . زيرا مهلّبى در عمان وفات كرد درحالىكه رفته بود تا آن جا را بگشايد . او ابو اسحاق را در ديوان وزارت جانشين خود ساخته بود .
ابو اسحاق را نيز با ديگر عمّال مهلبى به زندان افكندند . [ 1 ] و اما آن نامهاى كه موجب خشم عضد الدوله شد نامهاى بود كه از جانب خليفه در شأن عز الدوله بختيار نوشته بود . برخى عبارات آن نامه را عضد الدوله ناخوش مىداشت اين خشم را در دل نهان كرده بود تا عراق را گرفت و چنانكه گفتيم ابو اسحاق را به حبس فرستاد .
نوادهء صابى ، هلال بن محسّن در اخبار الوزرا گويد ، جدّم ابو اسحاق حكايت كرد كه چون پدرم ابو الحسين هلال در گذشت ، مهلّبى به تسليت من آمد . وقتى از آمدنش خبر يافتم به استقبالش شتافتم و از او خواستم زحمت بالا آمدن به خود ندهد و او نپذيرفت و بالا آمد . و گفت : پدرى كه چون تو فرزندى از او بازماند هرگز نخواهد مرد . من برخاستم و دست و پايش را بوسه دادم و دعا و ثنا گفتم . سپس برخاست كه برود ، ما را سوگند داد كه بدرقهاش نكنيم و در همان روز پنج هزار درهم براى من فرستاد و گفت در نياز خويش به كار بر . پس از او همهء رجال دولت به تعزيتم آمدند . روز ديگر كه بر كشتى تيز رو سوار بود بر من گذشت . ايستاد و مرا فرا خواند و گفت كه با او در كشتى نشينم و در همهء روز مرا با خود داشت .
نيز ابو منصور [ 2 ] روايت كند كه ابو اسحاق صابى گفت روزى كه رسول سيف الدولة بن حمدان به حضرت آمده بود از زبان سرور خود پيام آورد كه براى او شعرى بگويم و من تعلل مىكردم ، چون به هنگام بيرون رفتن الحاح كرد سه بيت سرودم و به او دادم . روز ديگر كيسهاى به من دادند كه مهر سيف الدوله داشت . سيصد دينار در آن بود .
ابو اسحاق صابى در روز مهرگان اسطرلابى به عضد الدوله هديه داد به قدر يك درهم كه نيكو ساخته شده بود و اين سه بيت را نيز بفرستاد : [ 3 ]
هامش
[ 1 ] اليتيمه 2 : 44 .
[ 2 ] اليتيمه 1 : 35 .
[ 3 ] حاصل معنى : نيازمندان در روز مهرگان نو كه تو برپا داشتى به درگاهت مى آمدند و مىرفتند و تو را هديه آوردند . ولى بندهء تو ابراهيم چون علوّ مقام تو را ديد كه هيچ چيز با آن برابرى نتواند ، راضى نشد . زمين را به تو هديه دهد بلكه آسمان را با هر چه در آن است پيشكش نمود .