تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
زندان زير زمينى به حبس افتاد . او پس از چندى آزاد گرديد .

35 - ابراهيم بن محمد بن محمد بن احمد [ 1 ]

او نسب به زيد بن على بن الحسين ( ع ) مىرسانيد و كنيه‌اش ابو على بود . پدر ابو البركات عمر نحوى صاحب كتاب شرح اللّمع از مردم كوفه ، در نحو و لغت و ادب و شعر حظى بليغ داشت . سمعانى از پسرش ابو البركات روايت كرده كه وى در ماه شوال سال 466 در سن 66 سالگى وفات كرده است . او را در مسجد سهله به خاك سپردند . ابراهيم بن محمد به شام و مصر سفر كرد و چندى در مصر درنگ نمود و نزد خلفا مقامى يافت . سپس به كوفه بازگشت و در آن جا در گذشت . سمعانى گويد : پسرش شريف مىگفت : پدرم در دمشق يا حلب بيمار شد . در آن حالت مىگريست و زارى مىكرد . سبب پرسيدم ، گفت : نه ايكه از مرگ مىترسم كه از مرگ چاره نيست ولى مىخواهم كه در كوفه بميرم كه در روز قيامت چون سر از خاك برمىكنم خويشاوندان و آشنايانم را ببينم . و او به آنچه مىخواست رسيد . اين چند بيت را فرزندش ، از شعرهاى پدر روايت كرده : [ 2 ]
لمّا أرقت بجلّق * و أقضّ فيها مضجعي نادمت بدر سمائها * بنواظر لم تهجع و سألته بتوجّع * و تخضّع و تفجّع صف للأحبّة ما ترى * من فعل بينهم معي و اقر السلام على الحبيب * و من بتلك الأربع

36 - ابراهيم بن محمد بن ابراهيم نسوى [ 3 ]

كنيه‌اش ابو اسحاق بود و ملقب به شيخ العميد . در سال 519 در نيشابور به ناگهان بمرد . مردى فاضل و شاعر و كاتب بود در محاورت و صحبت نيكو و بزرگوار . در سفرهاى
هامش
[ 1 ] مصورهء ابن عساكر 2 : 544 ، تهذيب ابن عساكر 2 : 296 ، انباه الرواة 1 : 185 ، الوافى 6 : 119 ، بغية الوعاة 1 : 430 . [ 2 ] حاصل معنى : در جلّق بيدار ماندم در بسترى خشن ، با چشمانى كه خواب نمىگرفت . با ماه آسمان به درد دل پرداختم . دردمندانه با خضوع و او را گفتم كه حال مرا در فراق ياران براى آنان حكايت كن و سلام مرا به محبوب من و هر آن كس كه در آن سرزمين است برسان . [ 3 ] بغية الوعاة 1 : 425 ( از ياقوت ) .