نحوى روايت مىكرد . كتاب النّوادر قالى را درس مىگفت ، در شهر خود تدريس مىكرد و سر آمد عالمان آن ديار بود . طالبان علم از اطراف به نزد او مىآمدند و كتاب شرح معانى شعر المتنبّى از اوست كه كتابى نيكوست .
حميدى گويد : علاوه بر احاطه بر نحو و لغت در معانى شعر و اقسام بلاغت و نقد آن نيز سخن مىگفت . جماعتى از او روايت كردهاند .
شيوهء او در نوشتن چنان بود كه هرگاه در كلمهاى ترديد داشت ، تحقيق مىكرد و به صحت آن يقين مىنمود سپس روى آن مىنوشت « صحّ » تا ازآنپس در آن ترديد نكند و اگر هنوز در باب آن كلمه سرگرم تحقيق بود و به يقين نرسيده بود روى آن مىنوشت ( ص ) كه نيمى از ( صح ) است و چون به يقين مىرسيد ( ح ) را نيز بدان مىافزود تا « صحّ » كامل گردد .
ابو مروان بن حيان [ 1 ] گويد : ابو القاسم معروف به ابن افليلى در قرطبه ، يگانهء زمان خود بود . در ادب عربى و غريب لغت و در الفاظ شعر جاهلى و اسلامى ، به علم خود يقين داشت و از چيزى كه مىگفت هرگز عدول نمىكرد هر چند خطايش آشكار بود . او عروض نمىدانست و با آنكه بدان نياز داشت هرگز در انديشهء آموختنش نبود .
ابن افليلى به فتنهء بربرها [ 2 ] در قرطبه گرفتار آمده بود به ناچار به امراى بنى حمّود پناه برد و سرانجام در نزد آنان مرتبتى يافت . محمد بن عبد الرحمن المستكفى [ 3 ] پس از ابن برد [ 4 ] دبيرى خود به او واگذاشت . نثر او به شيوهء معلّمان بود نه مترسّلان ، جز كتابى در باب شعر متنبّى اثر ديگرى از او ديده نشده . در ايام هشام مروانى [ 5 ] او نيز در زمرهء پزشكان آن زمان چون ابن عاصم و شبانسى [ 6 ] و حمار [ 7 ] و ديگران متهم به بد دينى شد و در
هامش
[ 1 ] با آنچه در الذخيرة آمده مقايسه شود .
[ 2 ] فتنهء بربرها قرطبه را ويران كرد ، ميان سالهاى 399 - 403 ، بسيارى از علما در آن فتنه كشته شدند يا شهر را ترك نمودند .
[ 3 ] محمد بن عبد الرحمن المستكفى ، به خلافت با او بيعت شد . شانزده ماه و چند روز خلافت كرد .
[ 4 ] ابو حفص ابن برد الاصغر ، ترجمهء حال او در الذخيرة 1 / 1 : 486 آمده است .
[ 5 ] يعنى هشام الحكم المستنصر ملقب به المؤيد .
[ 6 ] شبانسى ، قاسم بن محمد قرشى مروانى ، به خطايى متهم شد و بر ضد او شهادت دادند و زندانيش نمودند :
الجذوة : 310 ، البغيه ، ش 1296 .
[ 7 ] الحمار سعيد بن فتحون سرقسطى . منصور بن ابى عامر چندى به زندانش انداخت . بنگريد به : الجذوة 216 ، البغيه ش 813 ، طبقات صاعد 68 ، الذيل و التكملة 4 : 40 .