590 - شهيد بن حسين بلخى [ 1 ]
ابو الحسين ورّاق متكلّم . به سال 315 وفات كرد . ابو زيد و ابو القاسم و شهيد هر سه بلخى بودند و معاصر يكديگر . هر سه در حكمت پيشوا بودند و ميانشان دوستى بود . در زمانهايى نزديك به هم از دنيا رفتند . شهيد پيش از آن دو وفات كرد سپس نوبت به ابو القاسم و پس از او ابو زيد . شهيد در حفظ مطالب همواره در پى صحت مطلب بود و در نوشتن نيز چنين بود و هرگاه در كلمهاى شك مىكرد بسيارى از نسخ و كتابها را براى تحقيق در صحت آن مىگشت . هرگاه چيزى به خطّ او ديده مىشد آن را به بهاى گزافى مىخريدند . با همهء دانشى كه داشت بدخوى و تند مزاج بود و در تنگى مىزيست و پيوسته از روزگار شكايت مىكرد . روزها به كار كتابفروشى و صحافى اشتغال داشت .
شهيد گويد كه در سال 306 روزى در بغداد بودم و در نزديكى منزل من صوفى خوشمشربى بود كه جامههاى دريده و پاره را مىخريد و از آنها خرقههاى مرقع مىدوخت . روزى مردى صوفى نزد او آمد و گفت : مرقعى مىخواهم . آن مرد گفت : جز اينكه بر تن دارم مرقعى ندارم . آن صوفى گفت : همان را به من به فروش . آن مرد گفت : اى احمق هرگز ديدهاى كه صيادى دام خود بفروشد . اگر چنين كند چگونه صيد كند .
شهيد ، احمد بن سهل وزير را هجو كرد . احمد به دستگيرى او كس فرستاد . شهيد از بلخ گريخت و تا احمد بن سهل زنده بود به بلخ بازنگرديد .
شهيد را اشعار بسيار است از آن جمله دربارهء ابو نصر احمد بن ابى ربيعه ، وزير عمرو بن ليث سرود [ 2 ] :
كنّا نرى ان التّوسل بالادب * من اكرم الشفعاء عند ذوى الحسب
حتّى استبان لنا ببابك انّه * سخف و انّ الامر فيه قد انقلب
هامش
[ 1 ] المختصر و بنگريد به المنتظم 10 : 289 ، انساب السمعانى و اللباب ( الابرى ) ، مشيخة ابن الجوزى : 208 ، ابن خلكان 2 : 477 ، سير الذهبى 20 : 542 ، تاريخ ابن الاثير 11 : 454 ، عبر الذهبى 4 : 220 ، مرآة الزمان 8 : 352 ، الوافى 16 : 190 ، مرآة الجنان 3 : 400 ، نزهة الجلساء : 16 ، الشذرات : 4 : 248 .
[ 2 ] حاصل معنى : معتقد بوديم كه توسّل به ادب از بزرگترين شفيعان است در نزد مردم صاحب حسب تا براى ما معلوم شد كه در درگاه تو ادب چيز بىارجى است و در آنجا امر باژگونه شده .