تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
المياه ، كتاب المقتضب ، كتاب المصادر ، كتاب المكتوم ، كتاب المنطق ، كتاب النبات و الشجر ، كتاب النوادر ، كتاب الهمزه ، كتاب الوحوش و جز اينها كه برشمرديم .

529 - سعيد بن جبير [ 1 ]

ابو عبد الله كنيه داشت از موالى والبه از بنى اسد . وى سياه پوست بود و كاتب عبد الله بن عتبة بن مسعود . سپس كار كتابت ابو بردة بن ابى موسى الاشعرى را بر عهده گرفت . در كوفه هم در كار قضا بود و هم بيت المال . همراه با عبد الرحمن بن محمد بن اشعث خروج كرد . چون ابن اشعث در دير الجماجم به هزيمت رفت سعيد بن جبير به مكه گريخت . عبد الله قسرى او را گرفت . عبد الله از سوى وليد بن عبد الملك والى مكه بود . سعيد را نزد حجاج بن يوسف فرستاد . چون حجاج را چشم بر او افتاد گفتش كه بگوى كه چسان تو را بكشم . گفت : تو اختيار كن زيرا تويى كه بايد قصاص شوى . حجاج به جاى آنكه بگويد : سعيد بن جبير گفت : با شقى بن كسير . آنگاه خدماتى را كه به او كرده بود يك يك برشمرد . سعيد همه را قبول كرد . سپس گفت : پس چه چيز تو را واداشت كه بر خليفه خروج كنى ، گفت بيعت ابن اشعث بر گردنم بود . حجاج به خشم آمد و گفت : آيا بيعت امير المؤمنين عبد الملك پيش از آن به گردن تو نبود ؟ به خدا سوگند تو را مىكشم . پس در سال 94 در زمان خلافت وليد او را به قتل آورد . او قرائت را از عبد الله بن عياش فرا گرفت . گويند چون بر حجاج وارد شد و او امر به قتلش داد پسر كوچكى كه همراه او بود گريستن گرفت . سعيد گفت : گريه مكن پدرت پس از شصت و پنج سال بايد برود . چون گردنش را زدند خون بسيارى جارى شد . از پزشكان سبب پرسيدند گفتند : اين نشانهء مردى است كه از قتل نمىترسد و نمىهراسد .

530 - ابو سعيد بن حرب بن غورك [ 2 ]

وى از قيروان بود و به قرآن و نحو عالم و بسيار با وقار و كم سخن .
هامش
[ 1 ] المختصر و بنگريد به طبقات ابن سعد 6 : 256 ، طبقات خليفه : 280 ، المعارف : 445 ، المعرفة و التاريخ 1 : 712 ، حلية الاولياء 4 : 272 ، اخبار اصفهان 1 : 324 ، طبقات الشيرازى : 82 ، ابن خلكان 2 : 371 ، تذكرة الحفّاظ : 71 ، سير الذهبى 4 : 321 ، عبر الذهبى 1 : 112 ، البداية و النهاية 9 : 96 ، طبقات ابن الجزرى 1 : 305 ، تهذيب التهذيب 4 : 11 ، النجوم الزاهرة 1 : 228 ، طبقات الحفاظ : 31 ، طبقات المفسرين : 181 ، الشذرات 1 : 108 . [ 2 ] المختصر و بنگريد به طبقات الزبيدى : 233 ، انباه الرواة 4 : 123 ، وقار او را به كبر تعبير مىكردند . وى در مجلس خود تبسم نمىكرد چه رسد به اينكه بخندد . او را اشعار فصيح بسيار است .