تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
جاهليت را درك كرد و هم اسلام را . گويند كه پيامبر ( ص ) را ديده است . ابن منده گويد كه چون حميد اسلام آورد ، نزد پيامبر آمد و قصيده‌اى را كه سروده بود برخواند ، به اين مطلع :
اصبح قلبى من سليمى مقصدا [ 1 ] * ان خطأ منها و ان تعمّدا
و گويند كه حميد در زمان عمر شعر گفت . و گويند كه عمر فرمان داده بود كه هيچ شاعرى حق ندارد كه در باب عشق به زن شعر بگويد . حميد بن ثور در زمان خلافت عثمان وفات كرد .

438 - حميد بن مالك ارقط [ 2 ]

او را به سبب خالهايى كه بر چهره داشت ارقط مىخواندند . شاعر اسلامى بود و شعرش نيكو . وى سخت بخيل بود . ابو عبيده مىگفت [ 3 ] كه بخيلان عرب چهار كسند : حطيئه ، حميد ارقط و ابو الاسود دوئلى و خالد بن صفوان .

439 - حميد بن مالك بن مغيث [ 4 ]

مكين الدوله ابو الغنائم كنانى . در سال 491 در شيزر متولد شد و در همان جا پرورش يافت . سپس رهسپار دمشق شد و در آنجا سكونت گزيد . كاتب لشكر بود و حافظ قرآن و اديب و شاعر . در ماه شعبان سال 564 در حلب وفات كرد . از اوست [ 5 ] :
و قهوة كدموع الصبّ صافية * تكاد فى الكأس عند الشرب تلتهب يطفو الحباب عليها و هى راسبة * كانّه فضة من تحتها ذهب
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : قلبم كشتهء تير سليمى شد حال به خطا يا به عمد . [ 2 ] الخزانه 2 : 454 ، السمط 659 ، فرحة الاديب : 24 ، 44 ، التذكرة الحمدونيه 2 : 313 - 314 . [ 3 ] الاغانى 2 : 136 ، نور القبس : 146 ، التذكرة الحمدونيه 2 : 313 ، نهاية الارب 3 : 297 ، المستطرف 1 : 171 . [ 4 ] بنگريد به مصورهء ابن عساكر 5 : 356 ، تهذيب ابن عساكر 4 : 466 ، مختصر ابن منظور 7 : 276 . [ 5 ] حاصل معنى : و شرابى چونان اشكهاى عاشق صافى كه در ساغر به هنگام نوشيدن چون آتشى شعله‌ور است . حباب بر روى آن با دردى كه در ته ساغر است همانند نقره است كه در زير آن طلا باشد .