بحور مختلف را از هم تمييز نمىداد . از علماى قديم كوفه بود . ولى حافظهاى سرشار و محفوظاتى بسيار داشت ، همانند حماد راويه .
مرزبانى گويد ، مردم كوفه هرگاه در شعرى شك مىكردند يا نام شاعرى را نمىدانستند از جنّاد مىپرسيدند و او آن را در حافظه داشت هر چند آن را نادرست ادا مىكرد . خطاى او در سخن بيش از حمّاد بود . گاه نيز يك يا دو بيت شعر مىگفت .
ثورى گويد ، مردم كوفه بر حمّاد يا جنّاد اعتماد مىكردند و ، ازاينرو ، روايتشان دستخوش فساد شده بود زيرا نمىدانستند كه آنان را علم اندك است .
292 - جنادة بن محمد بن الحسين هروى [ 1 ]
ابو اسامه لغوى و نحوى بود و بزرگوار و مشهور و آگاه از لغت . از ابو منصور ازهرى دانش آموخت و از ابو احمد عسكرى كتابهايش را روايت كرده . سپس به مصر رفت و در آنجا حاكم يكى از ملوك مصر ، كه از خاندان علويان بود ، در سال 399 او را به قتل آورد .
ابو محمد احمد بن حسين رودبارى در تاريخى كه در حوادث مصر نوشته از او ياد كرده است . در مصر ابو سهل هروى از او دانش آموخت و جز او جماعتى از مردم مصر .
مجلس درس او در مصر در جامع مقياس بود . در آنجا عمودى است كه زيادت و نقصان آب نيل را با آن مىسنجند .
سالى چنان اتفاق افتاد كه آب نيل به حد كمال زيادت نيافت . به الحاكم بامر اللّه گفتند كه جناده مردى مشئوم است در مقياس نشسته نحو درس مىدهد و بر نيل افسون مىخواند و اين سبب افزون نشدن آب است . حاكم نيز بىآنكه در اين اتهام تحقيق كند فرمان قتلش را صادر كرد و در همان ساعت او را كشتند . من اين سخن را در مصر از زبان مردم شنيدهام . آن را از اثير بن بيسانى برادر قاضى فاضل و جز او حكايت مىكردند البته با زيادت و نقصانى در بيان . و خدا داناتر است .
293 - جهم بن خلف مازنى اعرابى [ 2 ]
وى از مازن تميم بود . نسب به ابو عمرو بن علاء مازنى مقرى مىرساند . جهم از راويان
هامش
[ 1 ] ابن خلكان 1 : 372 ، الوافى 11 : 192 ، بغية الوعاة 1 : 488 ، المقفى 3 : 73 .
[ 2 ] الفهرست : 52 ، انباه الرواة 1 : 271 ، الوافى 11 : 209 ، بغية الوعاة 1 : 289 .