مىگفت و از نصير بن يوسف و هاشم بن عبد العزيز مصاحبان على بن حمزهء كسائى روايت مىكرد . در سال 304 عمر بن محمد بن سيف كاتب از او حديث شنيده است . محمد بن اسحاق نديم گويد : او راست كتاب غريب القرآن و كتاب المقصور و الممدود و كتاب المذكر و المؤنث و كتاب التصريف و كتاب النحو ، و من در كتاب الغايهء ابو بكر بن مهران نيشابورى در علم قرائات خواندم كه گفته بود كه من قرآن را از ابو عيسى به كار بن احمد مقرى فرا گرفتم و نيز از ابو جعفر احمد بن محمد بن رستم طبرانى [ 1 ] و او در سراى وزير ، ابن فرات مؤدّب بود . با برانگيختن شفيعان و به كار بردن حيلهها به نزد او رفتم و در عربيت بصير و در نحو حاذق بود . قرائات را از نصير بن يوسف ابو المنذر نحوى ، هم صحبت كسائى ، آموخته بود و نصير از كسائى .
152 - احمد بن محمد بن عبد الله بن صالح [ 2 ]
صالح فرزند شيخ بن عمير بود . احمد ابو الحسن كنيه داشت و يكى از اصحاب ابو العباس ثعلب بود . مرزبانى در كتاب المقتبس از او ياد كرده است . ابن بشران در تاريخ خود گويد :
به سال 320 ابو بكر بن ابى شيخ در بغداد در گذشت وى محدّث و اخبارى بود و او راست تأليفاتى و نمىدانم كه آيا او همين است يا ديگرى . زيرا هر دو همزمان و هر دو اخبارى هستند . شايد هم ابن بشران در اينكه او را ابن ابى شيخ ناميده يا ابو بكر خوانده اشتباه كرده باشد .
از او حكايت كردهاند كه گفت : آشاميدن نبيد را ترك كرده بودم و اين خبر به ابو العباس ثعلب دادم . سپس با محمد بن عبد الله بن طاهر ديدار كردم ، مرا نبيد داد .
درحالىكه نبيد در من اثر كرده بود بر ابو العباس ثعلب گذشتم . در آغاز شب بود و او بر در خانهء خود نشسته بود . چون راه رفتن مستانهء مرا ديد دانست كه چه كردهام . برخاست كه به سراى خود داخل شود اما بر در ايستاد . چون به مقابلش رسيدم سلام كردم ، گفت [ 3 ] :
هامش
[ 1 ] گاه او را طبرى خوانده و گاه طبرانى و ميان آن دو فرق ننهاده و حال آنكه طبرى نسبت است به طبرستان و طبرانى نسبت است به طبريه .
[ 2 ] نور القبس : 335 - 337 ، تاريخ بغداد 5 : 42 ، الوافى 8 : 31 .
[ 3 ] حاصل معنى : به فسق افتادى پس از آنكه زهد و عبادت پيشه كرده بودى و با ابن سهلان بادهفروش ، دوستى گزيدى . اگر دستخوش لغزش و خطايى گشتهاى خداوند لغزشها و خطاها را خواهد بخشيد .