اسما ، همهء آنچه را كه علماى بصره و كوفه و غير ايشان از اهل لغت آوردهاند ، سخن گفته است . كتاب ضخيمى است در بيست كرّاسه در هر روى صفحه بيست سطر .
چون خليفه مستنجد بالله برفت و خليفه مستضىء بالله جايش را بگرفت رحمتش سايه بر زندان افكند و همه را آزاد كرد . سپس هر مالى كه از هركس در خزانه موجود بود آن را به صاحبش برگردانيد و هركس كه پيش از زندانى شدنش صاحب شغل و مقامى بود او را به شغل و مقامش بازگردانيد و هر آب و ملك كه از هركس گرفته بودند به او بازداد . احمد بن على بن مأمون هم از اين كسان بود كه آزادى خود را بازيافت و سيصد دينار از آن او كه در كيسهاى محفوظ مانده بود به او بازگردانيدند و مقام و منصب پيشين او را نيز به او دادند . كسى كه در اين امور او را يارى مىداد عضد الدوله ابو الفرج بن رئيس الرؤساى وزير بود .
فرزندش ابو محمد عبد الله بن احمد - كه در اين كتاب شرح حالش خواهد آمد - شعرى از پدرش براى من خواند كه قصيدهاى طولانى است . بدين مطلع :
فؤاد المشوق كثير العنا و من كتم الوجد ابدى الضّنا اين قصيده را در مدح زعيم الدين بن جعفر هنگام باز گشتن از مكه سروده بود .
144 - احمد بن ابى عمر مقرى ، معروف به احمد زاهد [ 1 ]
ابو عبد الله اندرابى در بيستم ماه ربيع الاول سال 470 وفات كرد . عبد الغافر از او ياد كرده و گويد شيخى بود عابد و عالم بر قرائتها . او راست تصانيفى نيكو در اين علم . سماع حديث مىكرد و بيشتر سماع او با ابو المعالى جعفر بن حيدر علوى هروى صوفى دوست او بود . هر دو صحيح مسلم و كتب ديگر را سماع كردند . او از حافظ محمد بن يحيى بن حسن روايت مىكرد و حافظ ابو الحسن از او روايت مىكرد .
145 - احمد بن محمد بن بشر بن سعد مرثدى [ 2 ]
وى ابو العباس كنيه داشت . خطيب بغدادى گويد كنيهاش ابو على بود . در ماه صفر سال
هامش
[ 1 ] المنتخب الثانى من السياق ، ورق 33 ب .
[ 2 ] الوافى 7 : 393 ، الفهرست 143 ، ( در آنجا ابو احمد بن بشر مرندى آمده است ) ، تاريخ بغداد 5 : 41 .