دارند ، زيرا مىبينند اهل بيت را تفضيل مىنهد . بعضى مىگويند جادوگر است . اينها هيچ نيست .
مردى است بسيار تيز هوش و در بحث در آنچه مىداند سخت لجوج . عمر او ميان شصت و هفتاد است . زانوى راستش در اثر تيرى كه در يكى از جنگهايش در ايام خردى بر آن فرو آمده عليل است . سبب لنگى او را براى من نقل كردند . در راه رفتن اگر فاصله اندك باشد پاى عيبناكش را بر زمين مىكشد و اگر راه دور باشد مردانش او را از زمين بر مىگيرند و حمل مىكنند . و الملك للّه يؤتيه من يشاء من عباده .
عهدهدار شدن قضاى مصر بار سوم و چهارم و پنجم
آن ايام كه در نزد امير تيمور بودم سبب شد مدت درازى از مصر غايب باشم . در آنجا خبر هلاكت مرا داده بودند و يكى از فضلاى مالكى را به نام جمال الدين الاقفهسى كه مردى بود با حافظه شگرف و هوشى سرشار و نفسى عفيف و اهل ورع و دين به جاى من منصوب كرده بودند .
چون از سفر به مصر باز گشتم ، از انتصاب او منصرف شدند و به من اظهار تمايل كردند و بار ديگر در اواخر شعبان آن سال مرا به مسند قضا نشاندند . و من همچنانكه بودم از حق عدول نكردم و تسليم اغراض نشدم و بار ديگر كسانى كه به حق تسليم نمىشوند و نمىخواهند از خود انصاف دهند به خلاف من برخاستند و نزد سلطان سعايت آغاز كردند و يكى از مالكيان را به نام جمال الدين البساطى پيشنهاد كردند . ابن جمال الدين بخشى از مال خود را به اين ساعيان داده بود تا امر قضا به دو سپارند . خدا همه را نابود كند . در آخر ماه رجب سال 804 او را خلعت قضا دادند . ولى بار ديگر سلطان به ديدهء بصيرت نگريست و از رايى كه داده بود عدول كرد . در پايان سال 804 باز هم مرا به شغل قضا باز گردانيد . من بر آن حال بودم تا يك سال و چند ماه سپرى شد . بار ديگر بساطى را به قضا نشاندند و در ششم ربيع الاول سال 806 او را خلعت قضا پوشاندند . و در دهم شعبان سال 807 باز مرا به جاى او نشاندند تا اواخر ذو القعدهء همان سال كه مرا عزل كردند و كرسى قضا به او واگذاشتند . و بيد اللّه تصاريف الامور .