تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
ارزاق نمودند . غلامانى كه با سلطان بودند علاوه بر بانك و خروش به زبان ، دست به اقداماتى هم زدند . تاشتمر دولت دار از اين اعمال چشم مىپوشيد زيرا مىپنداشت زمان آن رسيده كه خودكامگى خويش آشكار سازد . تا سلطان فرمان داد آنان را سركوب كنند . غلامان سوار شده به مقابله با سلطان بيرون آمدند ، سلطان نيز در ميان جمعى از خواص خود بيرون آمد ، او را زير باران تير گرفتند و سلطان به خيمه‌هاى خود باز گرديد . سپس شب هنگام سوار شد و بامداد روز بعد در قاهره بود او و يارانش در قبة النصر فرود آمدند . قراطاى سرپرست على المنصور را با ناظر خاص المقسى در غياب سلطان هنگام گفتگو خلاف افتاد و قراطاى على را واداشت كه براى تصرف ملك قيام كند . على نيز شادمان شد و اجابت كرد و در همان روز كه مماليك در عقبه شوريده بودند ، قراطاى على را بر در اصطبل نشانده بود و براى او علمى افراشته بود و مردم را ندا مىداد كه على وليعهد سلطان بر تخت نشسته است . در اين حال خبر يافتند الملك الاشرف در قبة النصر است . مردم يك يك و دسته دسته به سوى او روان شدند ديدند كه همهء ياران او در آنجا به خواب رفته‌اند . قراطاى و يلبغا الناصرى از اكابر غلامان يلبغايى از آن ميان آهسته پيش رفتند و همه را سر بريدند و بازگشتند و سيل خون جارى شد . و چون در ميان كشتگان الملك الاشرف را نديدند بانگ بر آوردند و او را پى در پى ندا دادند زنى جاى او به ايشان بنمود برفتند و او را يافته بياوردند و در همان حال كتفهايش از جاى برآوردند و كشتندش و با پسرش المنصور بيعت نمودند روز بعد تاشتمر دوات دار با اهل حرم و بازماندگان سلطان از عقبه بيامد . به سبب آن خودكامگى كه در او بود آهنگ قتال آنان نمود . به دفاع برخاستند و بر او غلبه يافتند و چون به چنگشان افتاد ، او را به نيابت شام فرستادند . اينبك امير ديگرى از امراى يلبغايى در اين حادثه با قراطاى همدستى كرده بود و يكى از اهل حرمش را به زنى گرفته بود ، قراطاى نيز با او راه موافقت مىپيمود . ولى اينبك را نيز هواى غلبه در سر افتاد . قراطاى مردى شرابخواره بود چنان كه شراب صبحگاهى به شراب شامگاهى مىپيوست و در اين كار مستغرق بود . روزى اينبك سوار شد و سلطان على را نيز بر اسب نشاند و حمله‌اى كرد و زمام كارها از دست قراطاى بيرون آورد به صفد تبعيدش نمود و خود به استقلال فرمان راند . سپس تاشتمر با ديگر امراى خود در شام عصيان كردند . اينبك با سپاه بيرون آمد و مقدمه را با جماعتى از امرا گسيل داشت . برقوق و بركه بعدها بر امور مستولى شدند ، در ميان اين جماعت بودند . اينبك خود با ساقهء لشكر بيرون تاخت . چون به بلبيس رسيدند ، امرايى كه بر مقدمه بودند بر او بشوريدند . خود و برادرش گريخته به قلعه باز گرديدند . امراى ديگر به نزد او آمدند و خواستند كه جنگ آغاز كند او نيز لشكرى گسيل داشت . چون سپاه دور شد او خود بگريخت . گرفتندش و در اسكندريه به ضرب نيزه كشتندش . امراى يلبغايى گرد آمدند . مقدم بر ايشان كسانى بودند چون قتلغتمر علايى و يلبغا الناصرى و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 500 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى