جنايات و گناهان خود را نسبت به اين خداى بزرگ و مهربان در نظر آورد و از حكم عدل ، و جلال او اندكى آگاه شود ، خوف بر عقل او غلبه كند و در دلش اثر گذارد و بر حواس او غالب آيد و در نتيجه او به اين ميرسد كه با گناه و معصيتى كه او دارد ممكن نيست كه در عالم مثل او يافت شود ، و گاهى بر اثر حياء و شرمسارى از اعمال خود ، از اين هم فراتر ميرود ، و اگر علاوه بر خوف و شرمسارى ، شوق و محبت هم بر او غالب شود از دو مرحلهء پيشين اثرش بيشتر خواهد بود ، تا آنجا كه كارش به جائى ميرسد كه بر خلاف حس حكم مىكند و مردم چنين مىپندارند كه عقلش زايل گشته در حالى كه چنين نيست ، بلكه چنين افرادى از مشاهدهء عظمت ذات اقدس حق بيمار گشتهاند ، و شدت سلطان او عقل آنها را برده است ، آنان را بيمار مىپندارند در حالى كه آنها را مرضى نيست بلكه از اولياء خدا هستند كه جز خدا فكر و ذكرى ندارند و جز ذات اقدس او به چيز ديگر نمىپردازند و همّ و مقصودى جز رضاى محبوبشان براى آنها نيست و به چيزى از دنيا و آخرت بجز او اعتنائى ندارند .
آن كس كه تورا شناخت جان را چه كند * فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى * ديوانهء تو هر دو جهان را چه كند
مىگويم اى دريغ و آه از آنچه ما در آن هستيم و انا للَّه و انا إليه - راجعون از غفلت و غرورى كه ما را در اين دنيا فرا گرفته و تأسف و حسرتى كه در آخرت نصيب ما خواهد شد ، اين مصيبتى است بس بزرگ كه عقابى سخت در پى دارد .