بود كه تترها به هنگام غلبه بر بغداد آنان را از اوطانشان در شهر زور رانده بودند . بعضى از ايشان در تونس مقام كردند و بعضى به مغرب رفتند و بر ابو حفص عمر المرتضى سلطان موحدين در مراكش فرود آمدند و او نيز بنيكى آنان را پناه داد . قومى از ايشان به ميان بنى مرين رفتند و قومى به ميان بنى عبد الواد . و ما اخبار آنان را خواهيم آورد .
از كسانى كه از آنان در تونس اقامت گزيدند ، اسلاق ابن عبد العزيز محمد بن قالون بودند . محمد بن قالون در دولت امير ابو زكريا الاوسط صاحب ثغور غربى شد و تحت كفالت و نعمت او پرورش يافت و با فرزندان او بياميخت و در زمرهء همراهان پسرش سلطان ابو بكر به تونس آمد آنگاه مدارج ترقى را پيمود و رياست حواشى سلطان را كه « الدخله » ناميده مىشدند به عهده گرفت و بدين سبب به المزوار ، شهرت يافت . مردى دلير و با وقار و ديندار بود و در دولت قدرت و نفوذ بسيار داشت . چون ابن قالون ماه شعبان سال 727 درگذشت . سلطان پس از او جد نزديك ما محمد بن خلدون را براى حجابت فرا خواند ولى او از پذيرفتن سر برتافت و گفت كه چند سال پيش از سياست كناره گرفته و به دين روى نهاده و به سكون رغبت كرده است و از اين گونه مقامات مىگريزد و سلطان را اشارت كرد كه صاحب ثغر محمد بن ابى الحسين بن سيد الناس را بدين منصب بر گمارد ، زيرا پدران او نيز در دستگاه پدران سلطان داراى چنين مرتبتى بودهاند و نيز او را اتباع و حواشى بسيار است و براى دفاع از خود از نيرو و توان بسيار برخوردار است . اين خبر را پدرم - خدايش بيامرزاد - به من داد . همچنين دوست ما محمد بن منصور بن مزنى مرا گفت : به دعوت جد شما به لشكرگاه سلطان در باجه داخل شدم .
همان روزى بود كه مزوارى مرده بود . سلطان او را به رواق خود در آورد مدتى دراز در آنجا ماند ، سپس بيرون آمد . آنگاه در ميان خواص و حواشى رفت و گفت سلطان او را براى امر حجابت خوانده بود ولى او نپذيرفته است . سلطان در همان روز كاتب ابو القاسم بن عبد العزيز را براى اين مقام معين كرد . آنگاه يكى از نزديكان خود محمد پسر حاجب پدرش ابو الحسين بن سيد الناس را در محرم سال 728 فراخواند و منشور حكومت بجايه و نيز حجابت پسر خود را به دو داد . او نيز به نيابت پروردهء خود محمد بن فرحون را فرستاد و كاتب خود ابو القاسم بن المريد را همراه او كرد . حال در بجايه بر اين منوال بود و سپاهيان زناته گرد آن را گرفته بودند و گاه نهانى به شهر مىآمدند . بارى ابن قالون به شفاعت على بن احمد سرور دواوده كه بر او فرود آمده بود نزد ابن سيد الناس آمد و طمع آن مىداشت كه به مقامش باز گردد .
خبر او آنكه چون در تونس از سلطان باز ماند و به خدمت ابن ابى عمران در آمد قصد آن داشت كه به كشتى نشيند و به اندلس رود ، ولى سلطان پيشدستى كرد و او را از اين كار باز داشت . سپس با ابن ابى عمران بارها به حضرت لشكر آورد عاقبت به تلمسان رفت . آنگاه با ابن الشهيد بيامد و مرتكب برخى كارها شد . چون رشتهء كار ابن الشهيد از هم گسيخت او به دواوده از قبايل رياح پيوست و بر على بن احمد رئيس ايشان در آن عهد فرود آمد . او نيز
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٩٣