مشركان ، نبوت را از محمّد صلّى اللّه عليه و إله نفى كردند ، به اين دليل كه او غذا مىخورد و در بازار راه مىرود . ازاينرو ، خداوند در ردّ آنها فرمود : اين كار ، چه شگفتى دارد ؟ در حالى كه تمام پيامبران پيش از او غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند و برخى از اين پيامبران كسانىاند كه شما مشركان نيز به نبوتشان ايمان داريد ؛ نظير ابراهيم و اسماعيل عليهما السّلام . به تفسير آيهء هفتم همين سوره رجوع كنيد .
وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً .
مقصود از فتنه در اينجا امتحان و آزمايش است . خداوند هرچند از خود بندگانش نسبت به آنان آگاهتر است ، لكن بدين منظور آنان را مىآزمايد كه كارهايى را كه آنان به وسيلهء آنها استحقاق پاداش و يا مجازات را پيدا مىكنند ، آشكار سازد همانگونه كه امام على عليه السّلام فرموده است : يكى از چيزهايى كه خداوند به وسيلهء آن بندگانش را آزمايش مىكند - و حتى از برجستهترين اين چيزها - فرستادن پيامبران به سوى آنان به عنوان مژده و بيمدهندگان است و هركس به آنان ايمان آورد و از دستوراتشان فرمان ببرد ، سزاوار پاداش و هركس كافر شود و دشمنى ورزد ، سزاوار مجازات است . بنابراين ، وجود پيامبر به عنوان مژدهدهنده و بيمدهنده ، آزمايشى است براى مؤمنان و كافران و نيز عاملى براى برملا كردن آنچه هر يك از اين دو گروه پنهان مىدارد . همچنين ، وجود كافران و منافقان آزمايشى است براى پيامبران صالح ، زيرا بدان و فاسدان از نيكان دست برنمىدارند ، بلكه تلاش مىكنند تا از هرراهى آنان را آزار دهند : از راه شايعهپراكنىها ، دروغ بستنها و نيرنگ و توطئه ؛ چنانكه مشركان با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله رفتار كردند . اكنون هم مزدبگيران و دستنشاندگان [ بيگانه ] نسبت به آزار مردان اخلاصمند انجام مىدهند . تاريخ جنگ ميان حق و باطل ، همزمان با تاريخ بشرى آغاز مىشود . براى نمونه ، قابيل هابيل را كشت ، درحالىكه هردو از صلب يك پدر بودند و از رحم يك مادر بيرون آمدند .
قابيل ، هابيل را تنها به اين دليل كشت كه خداوند عمل او را به دليل شايستگىاش پذيرفت و عمل قابيل را بر اثر ناشايستگى آن نپذيرفت .