تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨

دين و ايمانت را آزمايش كن

وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ .
آنان [ - منافقان ] حق را نمىشناسند ، مگر اين‌كه با هوس‌هايشان دمساز باشد و اگر با آن مخالف باشد ، انكارش مىكنند ، اين اظهار منيّت زشت و نفرت‌انگيز ، تنها به منافقان اختصاص ندارد ؛ بلكه در زندگى بسيارى از مؤمنان و يا كسانى كه به گمان خودشان مؤمنند نيز به چشم مىخورد . اينان حق را آشكار و باطل را انكار مىكنند ، لكن كدام باطل را انكار و كدام حق را ابراز مىكنند ؟ حق دربر داشت و باور آنان عبارت است از : چيزى كه با مصالح آنان سازگار باشد و باطل چيزى است كه با منافع آنان ناسازگار باشد ، امّا آنها از درون و واقعيت خودشان بىخبرند . آنان بر اين باورند كه جز حق را انجام نمىدهند و جز به راستى سخن نمىگويند و درعين‌حال ، جز با انگيزهء هوس‌ها و مصالح خود حركت نمىكنند . اين گروه از منافقى كه مردم را فريب مىدهد و خود را فريب نمىدهد بدترند ؛ زيرا منافق مىداند كه دروغ مىگويد و ريا مىكند ، امّا اين گروه ، كار زشت انجام مىدهند ، درحالىكه مىپندارند كار خوب مىكنند . اگر كسى آنان را مؤمن نخواند ، بر آنها ستم نكرده است ؛ زيرا مؤمن واقعى فريب نيرنگ‌ها و ياوه‌گويىهاى شيطان را نمىخورد و هرگاه شيطان يكى از كارهاى او را در نظرش خوب جلوه دهد ، وى خود را متهم مىكند [ - و فريب او را نمىخورد ] ، زيرا وظيفهء شيطان آن است كه كارهاى مردم را در نظرشان خوب جلوه دهد و باطل را حق بنماياند و گمراهى را صلاح . گويند : مردى به ابليس گفت : تو هيچ راهى براى تسلط مومنان چون من ندارى . ابليس خنديد و گفت : اين سخنت گواه اين است كه تو و امثال تو مركب سوارى من مىباشيد ، زيرا همين خودخواهى تو همان سوراخى است كه من از آن در قلبت وارد
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 708 | محمد جواد مغنية