تفسير
وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ .
كسانى كه مىگويند : ايمان آورديم و اطاعت مىكنيم بر سه دستهاند : دستهء اوّل كسانىاند كه با زبان خود واژهء « ايمان » را مىگويند و در دلشان بدان اعتراف دارند و برطبق آن عمل مىكنند . مقصود آيهاى كه ما در صدد تفسير آنيم ، اين دسته نمىباشد . دستهء دوم افرادىاند كه با زبانشان مىگويند و در دلشان هم بدان باور دارند ، لكن خلاف مىكنند و برطبق آن عمل نمىكنند ؛ يعنى ايمان نظرى دارند ، نه عملى . دستهء سوم كسانىاند كه با زبانشان چيزى را مىگويند كه در دل بدان ايمان ندارند و اينان منافقانند . آيهء دستهء دوم و سوم را دربرمىگيرد و تنها به منافقان [ - دستهء سوم ] اختصاص ندارد ، چنانكه برخى گفتهاند ؛ زيرا ايمان بدون عمل سودى ندارد ، به دليل اينكه خدا مىگويد : « ايمان كسى كه پيش از آن ايمان نياورده يا به هنگام ايمان كار نيكى انجام نداده است ، براى او سودى نخواهد داشت » . « 1 »
وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ .
بيشتر مفسران مىگويند : ميان فرد منافق و يك يهودى بر سر مالكيت زمينى خصومتى رخ داد . منافق گفت : تو را به نزد كعب الاحبار يهودى مىبرم تا ميان ما قضاوت كند ؛ زيرا اين منافق مىدانست كه وى رشوه مىپذيرد . يهودى گفت : خير ، براى قضاوت بايد به نزد محمّد صلّى اللّه عليه و إله برويم ؛ زيرا اين يهودى مىدانست كه آن حضرت رشوه نمىپذيرد . امّا آن منافق پيشنهاد او را ردّ كرد . ازاينرو ، آيه نازل شد . خواه اين روايت درست باشد و خواه نباشد ، روشنترين تفسير براى آيه است .
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 157 .