و ذو النون را ، آنگاه كه خشمناك برفت و پنداشت كه هرگز بر او تنگ نمىگيريم و در تاريكى ندا داد : هيچ خدايى جز تو نيست . تو منزه هستى و من از ستمكاران هستم . ( 87 )
دعايش را مستجاب كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را اينچنين مىرهانيم . ( 88 )
و زكريّا را ياد كن ، آنگاه كه پروردگارش را ندا داد : اى پروردگار من ! مرا تنها وامگذار و تو بهترين وارثانى . ( 89 )
دعايش را مستجاب كرديم و به او يحيى را بخشيديم و زنش را برايش شايسته گردانيديم ؛ اينان در كارهاى نيك شتاب مىكردند و با بيم و اميد ما را مىخواندند و در برابر ما خاشع بودند . ( 90 )
و آن زن را ياد كن كه شرمگاه خود را نگاه داشت و ما از روح خود در او دميديم و او و فرزندش را براى جهانيان عبرتى گردانيديم . ( 91 )
واژگان
الضّر : به ضم بهمعناى زيان رسيدن در جان ؛ نظير بيمارى و امثال آن و به فتح ، زيان در هرچيزى .
الكفل : بهره .
النّون : ماهى .
لن نقدر عليه : بر او سخت نمىگيريم .
اعراب
مصدر مؤوّل
« أَنِّي مَسَّنِيَ »
مجرور است به باى محذوف . « رحمة » و « ذكرى » مفعول من اجله است براى « آتيناه » . و « إسماعيل » و مابعدش عطف است بر « أيوب » .
« كلّ » مبتدا ،
« مِنَ الصَّالِحِينَ »
خبر آن . « مغاضبا » حال است از ضمير « ذهب » . أن لا إله إلّا أنت . « أن » به معناى أى مفسره براى بيان نوع ندا . « فردا » حال است .
« رَغَباً وَ رَهَباً »
مفعول من اجله است براى « يدعوننا » .