نخستينبار بود كه فرعون واژهء « پروردگارت » را مىشنيد ، زيرا او قبول نداشت كه برايش پروردگارى باشد ، چرا كه او خود ادّعا مىكرد كه پروردگار بلندمرتبه است و به همين سبب از موسى پرسيد : اين پروردگارى كه تو را به سوى من فرستاده ، كيست ؟
او موسى عليه السّلام و هارون هردو را باهم مورد خطاب قرار داد ، زيرا آندو به او گفتند : ما فرستادگان پروردگارت هستيم ، امّا ندا را تنها به موسى عليه السّلام اختصاص داد [ - يا موسى ] به اين دليل كه تنها او صاحب دعوت بود و هارون پيرو او به شمار مىرفت .
قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى .
موسى عليه السّلام در پاسخ به پرسش فرعون گفت : پروردگار ما همان كسى است كه همهء موجودات را آفريد و بدون آنكه از كسى كمك بگيرد ، آنها را به بهترين صورت آفريد . او كسى است كه هر موجود را آفريد و به آن وظيفه داد كه از كيان و بقايش پاسدارى كند . امام على عليه السّلام فرمود : « آيا به كوچكترين آفريدهء خدا نمىنگريد كه چگونه آن را آفريده ، ساختار بدن آن را استوار ساخته ، گوش و چشم به آن داده و استخوان و بشره براى آن ساخته است » . گويى موسى عليه السّلام به فرعون مىگويد : پروردگار كسى است كه چيزها را از ناچيز بيافريند و تو چنين توانى را ندارى . نظير اين گفتگو ميان ابراهيم و نمرود نيز اتفاق افتاد :
« ابراهيم گفت : خدا خورشيد را از مشرق برمىآورد تو آن را از مغرب برآور . آن كافر حيران شد » . « 1 »
قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى .
مراد از قرون اولى قوم ، عاد ، ثمود و ديگر امتهاى گذشته است كه بتها را مىپرستيدند ، نه خدا را . فرعون با اين پرسش مىخواهد سخن موسى عليه السّلام را رد كند ، بدينترتيب كه اگر با آن ويژگىهايى كه تو مىگويى خدايى وجود داشت ، هرآينه امتهاى در گذشته او را مىپرستيدند ، با اينكه مىدانيم آنان بتها را مىپرستيدند . اين پاسخ فرعون ، دليل نقض و باطل بودنش را با خودش دارد ، زيرا استدلال به پرستش بتها براى نفى معبود به حق ، كاملا همانند استدلال به
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 258 .