عام بر خاص دلالت ندارد . براى نمونه ، هرگاه بگويى : من ميوه خوردم . اين سخن تو دلالت بر اين نمىكند كه تو انگور خوردى ؛ زيرا واژهء « ميوه » هم انگور و هم ديگر ميوهها را دربرمىگيرد .
قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً * وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً .
آن مرد صالح به موسى گفت : اگر تو همراه من باشى ، كار شگفتانگيزى را خواهيد ديد كه سكوت در برابر آن و اعتراض نكردن برايت دشوار است ؛ زيرا اين كار ، در ظاهرش منكر است و واقعيت آن را تو نمىدانى و در برابر منكرات [ - كارهاى خلاف شريعت ] تو نمىتوانى شكيبايى كنى .
قالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِي لَكَ أَمْراً .
موسى عليه السّلام گفت : شكيبايى مىكنم ، لكن اگر خدا بخواهد . او اين استثنا را بدان سبب در سخنش مىآورد كه مىترسد ، مبادا همانند آنچه در حال حاضر اتفاق افتاده ، نتواند سكوت اختيار كند و زبان به اعتراض نگشايد .
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً .
مرد صالح با موسى شرط كرد كه دربارهء كارهاى او ، هرچه باشد ، از وى نپرسد . موسى هم اين شرط را پذيرفت ، به اين دليل كه با وى به راه افتاد ، چنانكه از آيات زير به دست مىآيد .