لا أبرح : همچنان هستم .
الحقب : به ضمّ حا و قاف و نيز به ضم اوّل و سكون دوم ، يعنى روزگار و زمان .
مجمع البحرين : جايگاهى كه در آن ، دو دريا به هم مىرسند و به صورت يك دريا در مىآيند . دربارهء اين دو دريا چند ديدگاه وجود دارند كه از جملهء آنها اين ديدگاه است كه مراد از اين دو ، درياى مديترانه و درياى سرخ است . اگر من از كارشناسان جغرافيا بودم ، اين نظرگاهها را با يكديگر مقايسه مىكردم و درستترين ديدگاه را بر مىگزيدم [ ، لكن نيستم ] .
السرب : راه .
النّصب : خستگى .
فارتدّا على آثارهما قصصا : آن دو از همان راهشان برگشتند و اثر نخست خود را پىگرفتند .
اعراب
« لا أَبْرَحُ »
از اخوات كان [ از افعال ناقصه ] است كه اسم خود را رفع و خبرش را نصب مىدهد . اسم آن ضمير مستتر و خبرش محذوف است : لا أبرح سائرا . « حقبا » ، ظرف و منصوب به « أمضى » است . « سربا » مفعول دوم براى « اتّخذ » است و يا اينكه
« فِي الْبَحْرِ »
متعلق به محذوف و مفعول دوم براى « اتّخذ » است و « سربا » منصوب بنابر مصدريت [ مفعول مطلق ] مىباشد : سرب الحوت سربا . « هذا » عطف بيان از « سفرنا » .
مصدر أن أذكره بدل اشتمال از هاى أنسانيه : ما أنساني ذكري إيّاه إلّا الشيطان . « عجبا » صفت است براى مفعول مطلق محذوف : اتخاذا عجيبا . « قصصا » منصوب است به عنوان مفعول مطلق : يقصان الاثر قصصا و يا اينكه در موضع حال است ، به معناى مقتصّين .