تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
از آن است كه انسان آن چيز را به خاطر داشته باشد ] . اين آيه داستان خنده‌آورى را به ياد مىآورد كه حسد برخى از علماى دين را نسبت به يكديگر منعكس مىكند . درست همانند بازرگانان و پيشه‌وران كه به يكديگر حسد مىورزند . نقل كرده‌اند كه منصور ابو حنيفه را بر ساير فقها برترى مىداد و محمّد بن اسحاق به او حسد مىبرد . يك روز اين دو نفر باهم در نزد منصور گرد آمدند . بنابراين ، محمّد بن اسحاق مطلبى را از ابو حنيفه پرسيد ، تا او را منكوب كند و از لحاظ علمى ناتوانش جلوه دهد . به او گفت : چه مىگويى دربارهء شخصى كه به‌خدا سوگند ياد كند كه چنان كند و پس از آن‌كه شخص سوگند خورنده ، مدّتى سكوت اختيار مىكند ، مىگويد : إن شاء اللّه ؟ ابو حنيفه در پاسخ گفت : سوگند درست است و سوگندخورنده ملزم است كه بدان عمل كند ؛ زيرا سخن او :
« أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
جدا از سوگند است و اگر پيوست آن مىبود ، سوگندش منعقد نمىشد . محمّد بن اسحاق گفت : چگونه منعقد نمىشد ؟ درحالىكه عبد اللّه بن عباس جدّ امير المؤمنين - منظورش منصور بود - مىگفت : او به استثنا عمل مىكند ، هرچند پس از گذشت يك سال باشد ، زيرا خداوند مىفرمايد :
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ ؛
هرگاه فراموش كردى ، پروردگارت را ياد كن ؟ » منصور به ابو حنيفه رو كرد و گفت : آيا درست است كه جدم چنين گفته است ؟ ابو حنيفه گفت : بله . منصور به او گفت : اى ابو حنيفه ! آيا با جدم مخالفت مىكنى ؟ ابو حنيفه گفت : سخن جدّت تأويلى دارد كه عمل او را بر صحّت حمل مىكند ، لكن محمّد بن اسحاق و اصحابش تو را شايستهء خلافت نمىدانند ؛ زيرا آنان با تو بيعت مىكنند و آن‌گاه بيرون مىروند و مىگويند : إن شاء اللّه . معناى اين جمله از ديدگاه آنان اين است كه بيعت تو به عهدهء ايشان نيست ؛ زيرا خداوند خلافت را براى تو نخواسته است . منصور با شنيدن اين سخن سخت خشمگين شد و به جلّادانش دستور داد كه محمّد بن اسحاق