گرچه بدناميست نزد عاقلان * ما نمىخواهيم ننگ و نام را
باده در ده چند از اين باد غرور * خاك بر سر نفس بدفرجام را « 1 »
دود آه سينهء سوزان من * سوخت اين افسردگان خام را
محرم راز دل شيداى خود * كس نمىبينم ز خاص و عام را
با دلارامى مرا خاطر خوش است * كز دلم يكباره برد آرام را
ننگرد ديگر بسر و اندر چمن * هر كه ديد آن سر و سيماندام را
صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را
[ 9 رونق عهد شبابست دگر بستان را ]
10 [ 1 ] شماره مسلسل 10
رونق عهد شبابست دگر بستان را * مىرسد مژدهء گل بلبل خوش الحان « 2 » را
اى صبا گر بجوانان چمن بازرسى * خدمت از ما برسان سرو و گل و ريحان را
اى كه بر مه كشى از عنبر سارا « 3 » چوگان « 4 » * مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم آن قوم كه بر دردكشان مىخندند * در سر كار خرابات كنند ايمان را
يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح * هست خاكى كه بآبى نخرد طوفان « 5 » را
برو از خانه گردون بدر و نان مطلب * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را
گر چنين جلوه كند مغبچهء « 6 » بادهفروش * خاكروب در ميخانه كنم مژگان را
نشوى واقف يك نكته ز اسرار وجود * تا نه سرگشته شوى دايرهء امكان را
هر كرا خوابگه آخر ز دو مشتى خاكست * گو چه حاجت كه به افلاك كشى ايوان را
ماه كنعانى من مسند مصر آن تو شد « 7 » * وقت آنست كه بدرود كنى زندان را
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى بدفرجام « نافرجام » نوشته شده است .
( 2 ) آواز
( 3 ) عنبر سارا يعنى عنبر خالص و ناب
( 4 ) ماه را تشبيه بگوى كرده و زلف عنبر سارا را تشبيه بچوگان و معنى سارا ناب و زبده و خالص است
( 5 ) غرض از اين بيت اينست كه وجود حضرت نوح كه از خاك است طوفان را بقطره آبى هم حساب نمىكند .
( 6 ) مغبچه بمعنى بچه مغ و مغ هم پيشواى مذهبى زردشتى است
( 7 ) مقصود از ماه كنعان حضرت يوسف و مسند مصر تخت سلطنت مصر است .
[ 1 ] پاورقى غزل 10 - اين غزل را حافظ در موقع خروج تورانشاه از زندان سروده است « قضيه زندانى شدن جلال الدين تورانشاه » - شاه ركن الدين حسن پسر سيد معين الدين اشرف يزدى وزير شاه شجاع مكتوب ساختگى به امضا و خط خواجه جلال الدين و يكى از دوستان تورانشاه باسم خواجه همام الدين محمود را كه بعنوان شاه محمود برادر شاه شجاع كه از شيراز رانده و باصفهان رفته بود نوشته بودند به شاه شجاع ارائه نمود - مضمون نامه اين بود ، كه هرگاه شاه محمود بشيراز حمله كند آنها او را يارى خواهند نمود - و از شاه محمود خواسته بودند كه پشت نامه به خط خود جواب بدهد . در پشت نامه به خط شاه محمود چنين نوشته شده بود : در روز پنجشنبه آينده در حوالى شيراز خواهم بود - شاه شجاع ، جلال الدين و دوستش را احضار و نامه را به آنها نشان داد ، شباهت خط و امضا طورى بود كه نتوانستند انكار كنند ولى تقاضا نمودند محبوس شوند و شاه تحقيق بيشترى كند . شاه آنها را محبوس ، و از ركن الدين حقيقت موضوع را خواست ، او در ابتدا مدعى شد كه نامه را از دوات دار جلال الدين خريده است دوات دار را هر چه شكنجه كردند اقرار نكرد سپس ساير خواجگان جلال الدين را تحت فشار و آزار و بالاخره خود ركن الدين حسن را تحت شكنجه قرار دادند ، ركن الدين اقرار كرد كه چون به جلال الدين حسد مىورزيده نامه را بهوسيله حاجى عمر منشى كه خطساز قابلى بوده ساخته است . ركن الدين را خفه كردند و جلال الدين از زندان آزاد و وزير گرديد .