عاشق شوريدهء تو زان به خود نازد كه او * سوختن آموخته هم شمع و هم پروانه را
زنگ شرك آنكس كه از آئينه دل دور كرد * هر نفس ديد اندرين آئينه آن جانانه را
رشك ليلى غيرت « 1 » مجنون مرا كرده بعشق * عاقلا پندى مده همچون من ديوانه را
صيد چون مرغ هوا گردان شود نادان و جهل * مىكند در كار خود صد اعتراض دانه را
حافظ از زهد ريائى بتپرستى بهترست * همچو رندان بر زمين زن سبحه « 2 » صد دانه را
[ شب از مطرب كه دل خوش باد ويرا ]
12 * [ 1 ] شماره مسلسل 12
شب از مطرب كه دل خوش باد ويرا * شنيدم نالهء جانسوز نى را
چنان در سوز من سازش اثر كرد * كه بىرقّت نديدم هيچ شىء را
حريفى بد مرا ساقى كه در شب * ز زلف و رخ نمودى شمس وفى « 3 » را
چو شوقم ديد در ساغر مىافزود * بگفتم ساقى فرخنده پى را
رهانيدى مرا از قيد هستى * چو پيمودى پياپى جام مى را
حماك الله عن شرّ النوائب « 4 » * جزاك الله فى الدّارين خيرا « 5 »
چو بى خود گشت حافظ كى شمارد * بيك جو ملكت كاووس كى را
[ تا جمالت عاشقان را زد بوصل خود صلا ]
13 * شماره مسلسل 13
تا جمالت عاشقان را زد بوصل خود صلا « 6 » * جان و دل افتادهاند از زلف و خالت در بلا
هامش
( 1 ) ناموس - تعصب
( 2 ) تسبيح
( 3 ) مقصود از « فى » ( شمس فى الليل ) است يعنى خورشيد در شب .
( 4 ) خداوند ترا از شر گزندها حفظ كند .
( 5 ) خداوند در هر دو دنيا جزاى خيرت بدهد .
( 6 ) آواز - بانگ .
[ 1 ] پاورقى غزل 12 - يكتائى اين غزل را اصيل مىداند ولى از اغلب نسخهها ساقط است