الا اى دشمن ناكس چو شيطان لعين خس * ترا اين لعن باشد بس كه گشتى يار با اعدا
بيا بشنو سخن از من مشو با شير دين دشمن * ز دل بيخ جفا بر كن ز جان ترك دغا بنما
كه بركندى در از خيبر كه ببريدى سر از عنتر « 16 » * كه آمد كتف پيغمبر مكانش از روى استعلا
شبير و شبر شهره كرا بد در جهان بهره * كرا در حجره شد زهره كرا در خانه شد زهرا
بمجلس همچو گل خندان بوقت صبح در بستان * رخش مهر و مه تابان ز اوج گنبد خضرا
عدوى ناكسش يكدم نباشد خالى از ماتم * به حق كعبه و زمزم به حق يثرب « 17 » و بطحا « 18 »
خداوندا تو دانائى بهر حالى توانائى * بفضلم راه بنمائى بنور ديدهء بينا
ايا خلّاق آبوگل تو دانائى بهر مشكل * ز حافظ هر چه شد حاصل چه در پنهان چه در پيدا
ببخشا و از آن بگذر به حق آل پيغمبر * ز دست ساقى كوثر چشانش جرعهء فردا
قصيدهء چهارم - در مدح سلطان شاه شيخ ابو اسحاق اينجو
سپيدهدم كه صبا بوى بوستان گيرد * چمن ز لطف هوا نكته بر جنان گيرد
هوا ز نكهت گل در چمن تتق بندد * افق ز عكس شفق رنگ گلستان گيرد
نكال شب « 1 » كه كند در قدح سياهى مشگ * در او شرار چراغ سحرگهان گيرد
هامش
( 16 ) عنتر و مرحب دو پهلوان يهودى بودند كه در جنگ خيبر حضرت على آنها را كشت
( 17 ) نام قديم مدينه پيش از هجرت حضرت رسول
( 18 ) بطحا ، وادى مكه معظمه را گويند رودخانه و مسيل فراخ را نيز گويند .
( 1 ) نكال ( فرهنگ حافظ دكتر احمد على رجائى صفحه 7 ) بفتح « ن » بمعنى عقوبت ، و اصطلاح « مشك در شراب » يا « مشك در قدح كردن » كنايه از بىهوش نمودن است پس معنى شعر بدين نحوست كه : شكنجه و عقوبت شب ، در قبال آنكه در قدح جهانيان مشك افكنده و آنان را در خواب و بىهوشى فروبرده ، اينست كه چراغ سحرگهان يعنى خورشيد بجانش شر را فكنده و نابودش كند