چو باران نعمت رحمت برو باريد هر ساعت * نبودش غم بجز امّت بشيرين نطق شد گويا
كه اى وهاب « 10 » انس و جان غنى از طاعت و عصيان * گناه امتم بخشا بروز محشر عظما
خطاب آمد كه خلاقم باستحقاق رزاقم * بذات پاك خود طاقم ز جسم و جوهر و اعضا
ترا امت چو بىباكند و از تقصير غمناكند * نه آخر قبضهء خاكند نمودم عفو ز استغنا
چو بازآمد درين دنيا همان از عالم عقبى * چه در صورت چه در معنى چه در سرا « 11 » چه در جهرا « 12 »
سحرگه خواجهء قنبر وصى نفس پيغمبر * امير المؤمنين حيدر خديو دلدل « 13 » و شهبا « 14 »
در آمد از در خانه چو مرغى از پى دانه * كه اى سالار فرزانه كجا بودى شب اسرى
چه كردى و چه فرمودى كجا بودى چه پيمودى * بگوى احوال چون بودى بلفظ خود بيان فرما
گرفتش مصطفى در بركه با تو من به يك جوهر * به حق خالق اكبر كه ديدم نام تو آنجا
بمشك و عنبر آغشته قرين نام من گشته * بساق عرش به نوشته خداى فرد بىهمتا
تو بارى اى خود اقوالم چه دانستى تو احوالم * خبر چون بودت از حالم به پيشم قصد كن انشا
بگفتا از سر تعظيم كاى سالار هفت اقليم * مرا كرد اين خدا تعليم از انشا و از املا
ميان خواب و بيدارى رسيد الهام جبارى * چه خسبى در شب تارى كه آمد خواجهء لو لا « 15 »
قرين رفعت و عزت بديدم عالم وحدت * ز حق درخواسته امت همه بخشيده يكيك را
چو زينسانم به گوش آمد دلم در بر به جوش آمد * روانم در خروش آمد روان گشتم برت تنها
زهى ظاهر زهى باطن زهى طالب زهى غالب * على ابن ابى طالب امير المؤمنين حقا
نبى بر انبيا سرور ولى بر اوليا مهتر * برفعت از همه برتر بنزد خالق الاشيا
ز عهد اولين با همچنين با مظهر آدم * بمرده عيسى مريم دميده روح در اعضا
گهى چرخ و گهى اختر گهى لعل و گهى گوهر * گهى مشك و گهى عنبر گهى خوب و گهى زيبا
هامش
( 10 ) از نامهاى خدا ، بسيار بخشنده
( 11 ) پنهانى و مرموز
( 12 ) آشكار و بلند و ظاهر ضمنا شايد سرا و ضرّا باشد كه شعرا بيشتر با هم به كار مىبرند و بمعنى نيكى و بدى هستند .
( 13 ) نام استر حضرت على عليه السلام
( 14 ) مؤنث اشهب و بهر چيز سياه و سفيد مثلا اسب اطلاق مىشود
( 15 ) اشاره به حديث : لولاك لما خلقت الافلاك : حديث قدسى ( احاديثى كه از آسمان نازل شدهاند ) و خطاب به پيغمبر ، اگر نبودى ، افلاك را خلق نمىكردم .