قصيدهء سوم - در مدح اولياء و انبياء
ثنا گويم كريمى را كه بىمثلست و بىهمتا * پس از آن نعت « 1 » پيغمبر ز جان و دل كنم انشا
محمّد حامد و احمد بشير و طيب و طاهر * نصير و ناصر و عالم سراج « 2 » و ماحى و و الا
چراغ دودهء آدم مراد جملهء عالم * اساس دين ازو محكم بناى شرع زو برپا
نخستين نقطهء فطرت وجودت گشته در خلقت * انيس وحدت و خلوت نموده در شب اسرى « 3 »
چو رفت آن خواجهء عالم از اين فيروزهگون تارم * خليل و موسى و آدم گرفته در پيش صد جا
ز عشق روى شهرآرا ببوى زلف مشگآسا * همه كرّ و بيان واله همه روحانيان شيدا
ره از شمشير برّانتر براق « 4 » از برق پرّانتر * ز شير شرزه غرّانتر فكندهء در فلك آوا
به سدره « 5 » جبرئيل از ره عنان بر تافته ناگه * كه اى بر آفرينش شه ندارم بيش ازين بارا
ازينجا گر سرافرازم و گر ره بيشتر تازم * بسوزد بال پروازم به زير افتم از آن بالا
از آنجا پادشهوارش نجست اندوه و آزارش * برفرف « 6 » برد جبارش « 7 » بعرش و مسند و الا
گذشت از عرش چون شاهى خرامان رفت چون ماهى * پديد آمد بناگاهى مقام قرب او ادنى
مقامى سخت با هيبت چه گويم عالم وحدت * پر از تعظيم و پروحشت دو تا بر درگه يكتا
خطاب مستطاب از حق رسيد اى بندهء مطلق * منم جبار جان الحق ثناگو بر من از مبدأ
زبان بگشود از فرمان كه اى سلطان سلطانان * ثنايت را شمر نتوان كه بيرونست از احصا « 8 »
چه داند فهم انسانى كمال عزّ سبحانى « 9 » * ثنا بر خود تو بتوانى كه هستى عالم الاسما
هامش
- هدايت . اقتدى - تقليد . هدى - راستى . وغا - خروش و غوغاى جنگى ( رجز خوانى ) موقف - محل توقف ، جاى ايستادن . كرب - بفتح كاف و سكون را يعنى غم و غصه . قدوه پيشوا و مقتدا .
( 1 ) ستايش ، مدح
( 2 ) چراغ
( 3 ) شب معراج
( 4 ) نام اسب پيغمبر كه شب معراج بر آن سوار بود
( 5 ) درختى است در بهشت يا سمت راست عرش كه به آن سدرة المنتهى نيز گويند
( 6 ) دامن خرگاه ، فرش و بساط
( 7 ) از نامهاى كردگار بمعنى مسلط و قاهر و متكبر
( 8 ) دريافتن ، حفظ كردن ، سرشمارى
( 9 ) الهى ، ربانى