حيفم آيد كه خرامى به تماشاى چمن * كه تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرينى
حيف ابروى تو محبوب كمان ابروى خويش * لايق صحبت غيرى كنى از مسكينى
گر امانت بهسلامت ببرم باكى نيست * بيدلى سهل بود گر نبود بىدينى
باد صبحى بهوايت ز گلستان برخاست * كه تو خوشبو چو گل سورى « 1 » و چون نسرينى
سخن بىغرض از بندهء مخلص بشنو * اى كه منظور بزرگان حقيقت بينى
نازنينى چو تو پاكيزه رخ و پاكنهاد * بهتر آنست كه با مردم بد ننشينى
شيشهبازى سر « 2 » شكم نگرى از چپ و راست * گر بدين منظر بينش نفسى بنشينى
بعد از اين ما و گدائى بسر منزل عشق * رهروان را نبود چاره بجز مسكينى
تو به اين دلكشى و نازكى اى مايهء ناز * لايق بزمگهء خواجه جلال الدينى
سيل اين اشك روان صبر دل حافظ برد * بلغ الطاقة يا مقلة عينى بينى « 3 »
[ 483 سحرگه رهروى در سرزمينى ]
83 شماره مسلسل 694
سحرگه رهروى در سرزمينى * همىگفت اين معما با قرينى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه برآرد اربعينى « 4 »
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيت دهد نقش نگينى
خدا زان خرقه بيزارست صد بار * كه صد بت باشدش در آستينى
درونها تيره شد باشد كه از غيب * چراغى بركند خلوتنشينى
مروت گرچه نامى بىنشانست * نيازى عرضه كن بر نازنينى
ثوابت باشد اى داراى خرمن * اگر رحمى كنى بر خوشه چينى
نمىبينم نشاط و عيش در كس * نه درمان دلى نه درد دينى
اگر چه رسم خوبان تندخوئيست « 5 » * چه باشد گر بسازد با غمينى
ره ميخانه بنما تا بپرسيم * مآل « 6 » خويش را از پيش بينى
هامش
( 1 ) گل سورى يعنى گل سرخ
( 2 ) مقصود از شيشهبازى حباببازى با صابون است
( 3 ) از گريه طاقتم به منتهاى توانائى رسيد اى تخم چشم من از ميان برو ( نابود شو ) .
( 4 ) اربعين - يعنى چهل و چله يا چهل روز
( 5 ) اين مصرع از نظامى گنجوى است كه خواجه آن را تضمين كرده است
( 6 ) عاقبت كار .