نه همت را اميد سربلنديست * نه نقش عشق بر لوح جبينى
نه حافظ را حضور درس خلوت * نه دانشمند را علم اليقينى
[ 485 ساقيا سايهء ابرست و بهار و لب جوى ]
84 شماره مسلسل 695
ساقيا سايهء ابرست و بهار و لب جوى * من نگويم چه كن ار اهل دلى خود تو بگوى
بوى يكرنگى ازين نقش نمىآيد خيز * دلق آلودهء صوفى بمى ناب بشوى « 1 » سفلهطبعست جهان بر كرمش تكيه مكن
اى جهانديده ثبات قدم از سفله مجوى * گوش بگشاى كه بلبل بفغان مىگويد
خواجه تقصير مفرما گل توفيق ببوى * دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عيش درآ و بره عيب مپوى * شكر آن را كه دگر بار رسيدى ببهار
بيخ نيكى بنشان و ره تحقيق بجوى * روى جانان طلبى آينه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روى * پيشتر ز آنكه شوى خاك در ميكدهها
يكدو روزى بسرا پردهء ميخانه بپوى * گفتى از حافظ ما بوى ريا مىآيد
آفرين بر نفست باد كه خوش بردى بوى
[ اى ز شرم عارضت گل غرق خوى ]
85 * شماره مسلسل 696
اى ز شرم عارضت گل غرق خوى * در عرق پيش عقيقت جام مى
ژاله بر لاله است يا بر گل گلاب * يا بر آتش آب يا بر روت خوى
مىشد از چشم آن كمان ابرو و دل * از پيش مىرفت و گم مىكرد پى
امشب از زلفش نخواهم داشت دست * رو مؤذن بانگ بر برمىزن كه حى « 2 »
چون بنى عامر بسى مجنون شوند * گر برون آيد دگر ليلى ز حى « 3 »
نى دمى لب بر لب مطرب نهاد * چنگ را در زير ناخن كرد نى
هامش
( 1 ) سفله يعنى پست و فرومايه .
( 2 ) مقصود : « حى على الصلاة و حى على الفلاح و حى على خير العمل » است كه در اذان گفته مىشود
( 3 ) محل فرود قبيله ليلى ، بمعنى شهر و آبادى نيز هست .