در آستين كام « 1 » تو صد نافه مندرج * و آن را فداى طرهء يارى نمىكنى
ساغر لطيف و دلكش و مىافكنى به خاك * و انديشه از بلاى خمارى نمىكنى
آرى غرور مستيت از راه برده است * انديشهء خمار نگارى نمىكنى
حافظ برو كه بندگى بارگاه دوست * گر جمله مىكنند تو بارى نمىكنى
[ 478 نوش كن جام شراب يكمنى ]
79 شماره مسلسل 690
نوش كن جام شراب يكمنى * تا بدان بيخ غم از دل بركنى
چون ز خم « 2 » بيخودى رطلى كشى * كم زنى از خويشتن لاف منى
دل بمى دربند تا مردانهوار * گردن سالوس و تقوى بشكنى
گشاده دار چون جام شراب * سرگرفته چند چون خمّ دنى « 3 »
خاك سان شو در قدم نى همچو آب * جمله رنگآميزى و تردامنى
خيز و جهدى كن چو حافظ تا مگر * خويش را در پاى معشوق افكنى
[ 477 دو يار زيرك و از باده كهن دو منى ]
80 شماره مسلسل 691
دو يار زيرك و از باده كهن دو منى * فراغتى و كتابى و گوشهء چمنى
ز تندباد حوادث نمىتوان ديدن * درين چمن كه گلى بوده است ياسمنى
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم * اگر چه در پيم افتند هر دم انجمنى
هر آنكه كنج قناعت بگنج دنيا داد * فروخت يوسف مصرى بكمترين ثمنى « 4 »
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * ز زهد همچو توئى يا ز فسق همچو منى
نگار خويش بدست خسان همىبينم * چنين شناخت فلك حق خدمت چو منى
ببين در آينهء جام نقشبندى « 5 » غيب * كه كس به ياد ندارد چنين عجب زمنى
ازين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه برگ گلى ماند و رنگ نسترنى
هامش
( 1 ) در آستين كام - يعنى در وجود .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « خم » ، « جام » آمده است
( 3 ) « خم دنى » يعنى خم پست و رذل و دون فطرت .
( 4 ) ثمن يعنى قيمت و بها
( 5 ) سرنوشت و تقدير .