ديدهء ما كه به اميد تو درياست چرا * بتفرج گذرى بر لب دريا نكنى
نقل هر جور كه از خلق كريمت گويند * قول صاحب غرضانست تو آنها نكنى
بر تو گر جلوه كند شاهد ما اى زاهد * از خدا جز مى و معشوق تمنا نكنى
حافظا سجده به ابروى چو محرابش بر * كه دعائى ز سر صدق جز آنجا نكنى
[ 481 بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى ]
77 شماره مسلسل 688
بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى * خون خورى گر طلب روزى ننهاده كنى
آخر الامر گل كوزه گران خواهى شد * حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنى
گر از آن آدميانى كه بهشتت هوسست « 1 » * عيش با آدميى چند پريزاده كنى
تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف * مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى
اجرها با شدت اى خسرو شيريندهنان * گر نگاهى سوى فرهاد دل افتاده كنى
خاطرت كى رقم فيض پذيرد هيهات * مگر از نقش پراكنده ورق ساده كنى
اى صبا بندگى خواجه جلال الدين كن * كه جهان پر سمن و سوسن آزاده كنى
كار خود گر به خدا بازگذارى حافظ * اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى
[ 482 اى دل بكوى عشق گذارى نمىكنى ]
78 شماره مسلسل 689
اى دل بكوى عشق گذارى نمىكنى * اسباب جمع دارى و كارى نمىكنى
چوگان حكم در كف و گوئى نمىزنى * باز ظفر بدست و شكارى نمىكنى
اين خون كه موج مىزند اندر جگر چرا * در كار رنگ و بوى نگارى نمىكنى
شرمنده نيستى ز قدوم مباركش * جان را بپاى دوست نثارى نمىكنى
مشكين از آن نشد دم خلقت « 2 » كه چون صبا * بر خاك كوى دوست گذارى نمىكنى
گر ديگران بجان غم جانان خريدهاند * اى دل تو اين معامله بارى نمىكنى
ترسم كزين چمن نبرى آستين گل « 3 » * كز گلبنش تحمل خارى نمىكنى
هامش
( 1 ) نسخهبدل : جهد بنما كه در ايام گل و عهد شباب .
( 2 ) دم يعنى نفس و خلق يعنى عادت
( 3 ) غرض منتفع شدن از گلست .