[ 441 چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى ]
21 شماره مسلسل 632
چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى * كه حال ما نه چنين بودى ار چنان بودى
بگفتمى كه چه ارزد نسيم طرهء دوست * گرم بهر سر مويى هزار جان بودى
برات خوشدلى ما چه كم شدى يا رب * گرش نشان امان از بد زمان بودى
گرم زمانه سر افراز داشتى و عزيز * سرير عزتم آن خاك آستان بودى
خيال اگر نشدى سدّ آب ديدهء من * هزار چشمه بهر گوشهاى روان بودى
كسى بكوى ويم كاشكى نشان مىداد * كه تا فراغتى از باغ و بوستان بودى
ز پرده كاش به روى آمدى چو قطرهء اشك * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى « 1 »
اگر نه دايرهء عشق راه بربستى * چو نقطه حافظ سرگشته « 2 » در ميان بودى
[ 442 بجان او كه گرم دسترس بجان بودى ]
22 شماره مسلسل 633
بجان او كه گرم دسترس بجان بودى * كمينه پيشكش بندگانش آن بودى
اگر دلم نشدى پايبند طرهء او * كيم قرار درين تيره خاكدان بودى
برخ چو مهر فلك بىنظير آفاقست * بدل دريغ كه يكذره مهربان بودى
بگفتمى كه بها چيست خاك پاى ترا * اگر حيات گرانمايه جاودان بودى
بخواب نيز نمىبينمش چه جاى وصال * چو اين نبودى اى كاش بارى آن بودى
درآمدى ز درم كاشكى چو لمعهء « 3 » نور * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى « 4 »
به بندگى قدش سرو معترف گشتى * گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودى « 5 »
ز پرده نالهء حافظ برون كى افتادى * اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودى
هامش
( 1 ) اين مصرع در بيت ششم غزل بعد تكرار شده است
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « سرگشته » ، « بيدل نه » آمده .
( 3 ) روشنى و پرتو
( 4 ) اين مصرع در بيت هفتم غزل قبلى تكرار شده است .
( 5 ) اين مصرع در سودى چنين است : اگر چو سوسن آزادهاش زبان بودى .