آنكس كه منع ما ز خرابات مىكند * گو در حضور پير « 1 » من اين ماجرا بگو
جانپرورست قصهء ارباب معرفت * رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو
هر چند ما بديم تو ما را بدان مگير * شاهانه ماجراى گناه گدا بگو
بر اين فقير نامهء آن محتشم بخوان * با اين گدا حكايت آن پادشا بگو
حافظ گرت بمجلس او راه مىدهند * مى نوش و ترك زرق براى خدا بگو
[ ا لم يأن للاحباب ان يترحموا ]
14 * شماره مسلسل 592
ا لم يأن للاحباب ان يترحموا « 2 » * و للناقضين العهد ان يتندموا « 3 »
أ لم يأتهم انباء من بات بعدهم « 4 » * و فى قلبه نار الاسى تتضرم « 5 »
فيا ليت قومى يعلمون بما جرى « 6 » * على مرتج منهم فيعفوا و يرحمو « 7 »
حكى الدمع منى ما الجوانح اضمرت « 8 » * فيا عجبا من صامت يتكلم « 9 »
اتى موسم النيروز و اخضرت الربى « 10 » * و رقق خمر و الندامى ترنموا « 11 »
هامش
( 1 ) پير مغان . پير مىفروش : پير طريقت . پير خرابات . پير خراباتپرور . پير پيمانهكش . پير صحبت . پير دردىكش . پير مناجات . پير سالخورده . پير سخن و بالاخره پير و از اين قبيل اصطلاحاتى است كه حافظ براى مرشد ، مراد و قبله و بالاخره انسان كامل انتخاب كرده .
( 2 ) آيا براى ياران هنگام ترحم فرا نرسيده است
( 3 ) و آيا براى عهدشكنان هنگام مراعات و پشيمانى فرا نرسيده است
( 4 ) آيا اخبار كسى كه دور از آنها گذرانده به آنان نرسيده است
( 5 ) در حالى كه در درونش ( هجران كشيده ) آتش اندوه شعلهور بود
( 6 ) اى كاش قوم من مىدانستند كه چه گذشت بر يك نفر
( 7 ) بر يك نفر بىتاب از آنها تا كه ببخشايند و رحمت آورند
( 8 ) اشك من از آنچه بر سينهام نهان است حكايت كرد .
( 9 ) تعجب مىكنم از خموشى كه سخن مىگويد
( 10 ) هنگام نوروز رسيد و تپهها سبز شدند .
( 11 ) و باده رقيق شد و درخشيد و نديمان به ترانه خوانى برخاستند .