[ آنكه او فكر دل شاد نكردست منم ]
54 * [ 1 ] شماره مسلسل 508
آنكه او فكر دل شاد نكردست منم * وانكه اين غمكده آباد نكردست منم
آنكه از دست تو خون خورده و از جور رقيب * دم به خود برده و فرياد نكردست منم
آنكه جان داده نهان بر لب شيرين زمان * خويش را شهره چو فرهاد نكردست منم
هادى راه فنا پير مغان ساخت مرا * مرشدى كو به خود ارشاد نكردست منم
دهر انداخته بر ساحت دل طرح نشاط * آن كه اين قاعده بنياد نكردست منم
آنكه با ياد تو بنشسته پس زانوى غم * وز به دو نيك جهان ياد نكردست منم
آنكه محبوس بلا مانده چو حافظ شب و روز * خاطر از بند غم آزاد نكردست منم
[ 357 در خرابات مغان نور خدا مىبينم ]
55 شماره مسلسل 509
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
كيست دردىكش اين ميكده يا رب كه درش * قبلهء حاجت و محراب دعا مىبينم
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو * خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم
منصب عاشقى و رندى و شاهدبازى « 1 » * اين همه از نظر لطف شما مىبينم
خواهم از زلف بتان نافهگشائى كردن * فكر دورست همانا كه خطا مىبينم
هر دم از روى تو نقشى زندم راه خيال * با كه گويم كه در اين پرده چها مىبينم
كس نديدست ز مشك ختن و نافه چين * آنچه من هر سحر از باد صبا مىبينم
نيست در دايره يك نقطه خلاف از كموبيش * كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم
دوستان عيب نظربازى حافظ مكنيد * كه من او را ز محبّان خدا مىبينم « 2 »
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 54 - اين غزل در يكتائى مندرج و مدعيست كه از حافظ نبوده و گويندهاش را هم نام نمىبرد ، در پژمان نيز ديده شد
( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « سوز دل اشك روان آه سحر نالهء شب »
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « خدا » ، « شما » آمده و به نظر من بهتر است .