شد حافظ خونين جگر در عشقت اى زيبا قمر * تو با رقيب بدگهر پس من مدارا چون كنم
[ 349 دوش سوداى رخش گفتم ز سر بيرون كنم ]
49 شماره مسلسل 503
دوش سوداى رخش گفتم ز سر بيرون كنم * گفت كو زنجير تا تدبير اين مجنون كنم
قامتش را سرو گفتم سر كشيد از من بخشم * دوستان از راست مىرنجد نگارم چون كنم
نكته ناسنجيده گفتم دلبرا معذور دار * عشوهاى فرماى تا من طبع را موزون كنم
زردروئى مىكشم زان طبع نازك بىگناه * ساقيا جامى بده تا چهره را گلگون كنم
من كه ره بردم بگنج حسن بىپايان دوست * صد گداى همچو خود را بعد ازين قارون كنم
اى نسيم حضرت سلمى « 1 » خدا را تا بكى * ربع را « 2 » بر هم زنم اطلال « 3 » را جيحون كنم « 4 »
اى مه نامهربان از بنده حافظ ياد كن * تا دعاوى دولت آن حسن روز افزون كنم
[ 350 بعزم توبه سحر گفتم استخاره كنم ]
50 شماره مسلسل 504
بعزم توبه سحر گفتم استخاره كنم * بهار توبهشكن مىرسد چه چاره كنم
سخن درست بگويم نمىتوانم ديد * كه مى خورند حريفان و من نظاره كنم
بدور لاله « 5 » دماغ مرا علاج كنيد * گر از ميانهء بزم طرب كناره كنم
اگر شبى بزبانم حديث توبه رود * ز بىطهارتى آن را بمى غراره « 6 » كنم
بتخت گل بنشانم بتى چو سلطانى * ز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره « 7 » كنم
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « حضرت سلمى » نوشته : منزل ليلى
( 2 ) ربع بمعنى سرا و منزل و قطعات كره زمين است
( 3 ) اطلال يعنى آثار آباديها و يا موضع مرتفع و بمعنى آرامگاه موقت ، جاى قافله و جاى خيمه و چادر نيز آمده است
( 4 ) اشاره بدين بيت از غزل معروف امير معزى است :ربع از دلم پرخون كنم اطلال را جيحون كنم * خاك دمن گلگون كنم از آب چشم خويشتن( 5 ) غرض پياله شراب است
( 6 ) غراره كه به عربى مضمضه گويند يعنى گردانيدن آب در دهان
( 7 ) ياره يعنى دست بند و طوق و گردن بند