خسروا اميد اوج جاه دارم زين قبل * التماس آستانبوسى حضرت مىكنم
حافظم در محفلى ، دردى كشم در مجلسى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت مىكنم « 1 »
[ 351 حاشا كه من بموسم گل ترك مى كنم ]
52 شماره مسلسل 506
حاشا كه من بموسم گل ترك مى كنم * من لاف عقل مىزنم اين كار كى كنم
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم * در كار بانگ بربط و آواز نى كنم
از قيل و قال مدرسه حالى دلم گرفت * يكچند نيز خدمت معشوق و مىكنم
كو پيك صبح تا گلههاى شب فراق * با آن خجسته طالع فرخنده پى كنم
كى بود در زمانه وفا ، جام مى بيار * تا من حكايت جم و كاووس كى كنم
از نامهء سياه نترسم كه روز حشر * با فيض لطف او صد ازين نامه طى كنم
خاك مرا چو در ازل از مى سرشتهاند * با مدعى بگو كه چرا ترك وى كنم
اين جان عاريت كه بحافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
[ 353 من ترك عشق و شاهد و ساغر نمىكنم ]
53 شماره مسلسل 507
من ترك عشق و شاهد و ساغر نمىكنم * صد بار توبه كردم و ديگر نمىكنم
باغ بهشت و سايه طوبى و قصر حور * با خاك كوى دوست برابر نمىكنم
تلقين درس اهل نظر يك اشارتست * كردم اشارتى و مكرّر نمىكنم
هرگز نمىشود ز سر خود خبر مرا * تا در ميان ميكده سر برنمىكنم
شيخم به طنز گفت حرامست مى مخور * گفتم به چشم گوش بهر خر نمىكنم
پير مغان حكايت معقول مىكند « 2 » * معذورم ار محال تو باور نمىكنم
اين تقويم بسست كه چون واعظان شهر * ناز و كرشمه بر سر منبر نمىكنم
ناصح بطعنه گفت برو ترك عشق كن * محتاج جنگ نيست برادر نمىكنم
حافظ جناب پير مغان مأمن وفاست * من ترك خاكبوسى اين در نمىكنم
هامش
( 1 ) تزوير - دوروئى - تظاهر و نفاق - در غزل 43 و 46 از حروف دال لغت صنعت به كار رفته است .
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى معقول مقبول آمده آن هم صحيح است .