[ 347 صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم ]
45 شماره مسلسل 499
صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم * تا بكى در غم تو نالهء شبگير كنم
دل ديوانه از آن شد كه پذيرد درمان « 1 » * مگرش هم ز سر زلف تو زنجير كنم
آنچه در مدت هجر تو كشيدم هيهات * در دو صد نامه محالست كه تحرير كنم
با سر زلف تو مجموع پريشانى خويش * كو مجالى كه يكايك همه تقرير كنم
رند و يكرنگم و با شاهد و مى هم صحبت * نتوانم كه دگر حيله و تزوير كنم
آن زمان كآرزوى ديدن جانم باشد * در نظر نقش رخ خوب تو تصوير كنم
گر بدانم كه وصال تو بدين دست دهد * دين و دل را همه دربازم و توفير كنم « 2 »
دور شو از برم اى واعظ و افسانه مگوى * من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم
نيست اميد خلاص از سر زلفش حافظ « 3 » * چون كه تقدير چنين بود چه تدبير كنم
[ 348 ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم ]
46 شماره مسلسل 500
ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم * و اندرين كار دل خويش به دريا فكنم
از دل تنگ گنه كار برآرم آهى * و آتش اندر گنه آدم و حوا فكنم
خوردهام تير فلك باده بده تا سر مست * عقده در بند كمر تركش جوزا « 4 » فكنم
جرعهء جام بر اين تخت روان افشانم * غلغل چنگ درين گنبد مينا فكنم
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « پذيرد درمان » ، « نصيحت شنود » ذكر شده است و معنى اين بيت اينست كه كارش از آن گذشته كه نصيحت شنود .
( 2 ) توفير يعنى زياد كردن افزودن ، تمام و كمال دادن ، بمعنى تفاوت هم آمده ، و بمعنى فائده بردن هم آمده است .
( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « نيست اميد صلاحى ز فساد اى حافظ » ولى واضح است كه چندان مقبول نيست .
( 4 ) كمر تركش يعنى تركش كمر كه تركش بمعنى « تيردان » است و جوزا كه به فارسى « دو پيكر » گويند نام ستارهايست ، غرض اينست كه گره در بند تركش فلك مىاندازم تا نتواند ديگر به كسى تيراندازى كند .