پيمانشكن هرآينه گردد شكسته حال * ان العهود عند مليك النهى ذمم « 1 »
در نيل غم فتاد و سپهرش به طنز « 2 » گفت * الآن قد ندمت و ما ينفع الندم « 3 »
مىجست از سحاب امل رحمتى ولى * جز ديدهاش معاينه بيرون ندادنم
ساقى بيا كه دور گلست و زمان عيش * پر كن پياله و مخور اندوه بيشوكم
اى دل تو جام جم بطلب ملك جم مخواه * كاين بود قول مطرب دستان سراى جم
چون خون خصم همچو صراحى بريختى * با دوستان بعيش و طرب گير جام جم
بشنو ز جام باده كه اين زال نوعروس * بسيار كشت شوهر چون كيقباد و جم
ساقى چو يار مهرخ و از اهل راز بود * زاهد بخورد باده و شيخ فقيه هم
حافظ بكنج ميكده دارد قرارگاه * كالطير فى الحديقة الليث فى الاجم « 4 » [ 1 ]
[ 342 حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم ]
40 شماره مسلسل 494
حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سزاى چو من خوشالحانيست * روم بگلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم * دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم
چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس * كه در سراچهء تركيب تخته بند تنم « 5 »
اگر ز خون دلم بوى مشك مىآيد * عجب مدار كه همدرد نافهء « 6 » ختنم
مرا كه منظر حورست مسكن و مأوى * چرا بكوى خراباتيان بود وطنم
هامش
( 1 ) پيمانها نزد پادشاه عقل الزامآور است
( 2 ) طنز يعنى طعنه
( 3 ) اكنون پشيمان شدى در صورتى كه پشيمانى سودى ندارد
( 4 ) مانند پرنده در باغ و شير در بيشهها .
( 5 ) تخته بند - بانداژ ، پارچه و تخته نازكى كه براى شكستهبندى عضو يا استخوان به كار مىرود
( 6 ) در بعضى نسخ بجاى نافه ، آهو نوشته شده است و در مصرع اول بجاى مشك :
عشق ، شوق نوشتهاند
[ 1 ] پاورقى غزل 39 - اين غزل را حافظ در 767 هجرى موقعى كه شاه شجاع مجددا شيراز را فتح و شاه محمود از آنجا بيرون مىرود سروده است ( حافظ شيرين سخن )