غم غريبى و محنت چو برنمىتابم « 1 » * به شهر خود روم و شهريار خود باشم
ز محرمان سراپردهء وصال شوم * ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو كار عمر نه پيداست بارى آن اولى * كه روز واقعه پيش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و كار بىسامان * گرم بود گلهاى رازدار خود باشم
هميشه پيشهء من عاشقى و رندى بود * دگر بكوشم و مشغول كار خود باشم
بود كه لطف ازل رهنمون شود حافظ * و گر نه تا با بد شرمسار خود باشم [ 1 ]
[ 339 خيال روى تو گر بگذرد بگلشن چشم ]
35 شماره مسلسل 489
خيال روى تو گر بگذرد بگلشن چشم * دل از پى نظر آيد بسوى روزن چشم
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو * ز گنجخانهء دل مىكشم بمخزن چشم
سزاى تكيهگهت منظرى نمىبينم * منم ز عالم و اين گوشهء معين چشم
سحر سرشك روانم سر خرابى داشت * گرم نه خون جگر مىگرفت دامن چشم
نخست روز كه ديدم رخ تو دل مىگفت * اگر رسد خللى خون من به گردن چشم « 2 »
ببوى مژدهء وصل تو تا سحر شب دوش * به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
بمردمى كه دل دردمند حافظ را * مزن بناوك دلدوز مردمافكن چشم
[ 338 من دوستدار روى خوش و موى دلكشم ]
36 شماره مسلسل 490
من دوستدار روى خوش و موى دلكشم * مدهوش چشم مست و مى صاف بىغشم
در عاشقى گزير نباشد ز سوز و ساز * استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
من آدم بهشتيم اما در اين سفر * حالى اسير عشق جوانان مهوشم
هامش
( 1 ) نمىتابم يعنى نمىتوانم از خود دور كنم .
( 2 ) بيت زير در خلخالى و سودى نيز ديده شده و قبل از مقطع درج است .بر انتظار كسى رحم كن كه شب همهشب * برخ روانه كند خون دل ز روزن چشم
[ 1 ] پاورقى غزل 34 - اين غزل را حافظ موقع توقف در يزد سروده است .